در ورود شام از شمر لعین
علی اکبر زادفرجپسندیدن6
بازدید400+
در ورودِ شام از شمر لعین کرد خواهش اُمّ کلثومِ حزین کای ستمگر بر تو دارم حاجتی حاجتی از کافرِ دون همّتی ما اسیران عترت پیغمبریم پردهپوشانِ حریم داوریم خواهی ار ما را بَری در شهر شام از مسیری بر که نبوَد ازدحام بلکه کمتر گِرد عترت صف زنند خنده و زخم زبان و کف زنند آن جنایتپیشه، آن خصم رسول بر خلاف گفتهی دخت بتول داد خَبث طینت خود را نشان بُرد از دروازهی ساعاتشان پشت آن دروازه خلقی بیشمار رَخت نو پوشیده دست و پا نگار بهر استقبال با ساز و دُهل سنگشان در دست جای دسته گل بس که بر آل علی بیداد رفت ماجرای کربلا از یاد رفت