در میزند غریب تو با شوق دیگری
حاج منصور ارضیپسندیدن4
بازدید100+
در میزند غریب تو با شوق دیگری دلخوش به اینکه باز ببینم دَم دری پرواز کن کبوتر من، بال و پر بگیر آرام جان من قدم آرام تر بگیر دلشورهی مدام های را بیا ببین پیش حسن بلند نشو میخوری زمین لبخند میزنی که نفهمم غم تو را مانند شمع کم شدن، کم کم تو را ای اعتبار دشت خداوند، ای گلم دستی بکش بر روی دل کم تحملم مردم توجهی به کلامم نمی کنند اهل همین محله سلامم نمیکنند خاکستر شکوه مرا باد برده است ما را مدینه کاملا از یاد برده است یادش بخیر شاخهی یاسی که کاشتیم یادش بخیر خانهی امنی که داشتیم لعنت به آنکه حرمت این کعبه را نداشت داغ تو را به دل مرتضی گذاشت دریا اسیر آتش مشتی حسود شد هستی من مقابل من سوخت، دود شد داغت چه غصه ها که به قلبم حواله کرد این شعله قاب عکس نبی را مچاله کرد