در مقام بندگی فوق تصور باورش
حاج حسین سازورپسندیدن0
بازدید100+
در مقام بندگی فوقِ تصور باورش غرق در ذاتِ خداوند است از پا تا سرش طبق دستور خدا آداب دارد محضرش مینشیند مادر عباس پای منبرش نام او زینب شده از سوی حَیِّ داورش صف کشیده میرسد این حیدر زهرا نشان تا دهد آداب سر هدیه نمودن را نشان در دوستش حاصل عمرش دو رعنا نوجوان در پیاش الله اکبر گو همه هفت آسمان وَه بنازم بر امیرِ عشق و این سرلشگرش خود حمائل کرد شمشیری به روی دوششان وعدهی دیدار مادر داد بر آغوششان من نمیدانم چه سِرّی گفت او در گوششان کرد از جام شهادت واله و مدهوششان مرتضی در قالبِ زن بود روز آخرش تا به خرگاه سپه سالار عاشورا رسید قامتِ رعنایِ دلبر پیش پایش قد کشید از نفیرِ عصمتُ الهی به روح دل دمید رشتهی هرچه محبت بود، از طفلان برید کرد امر عاشقی بر آن امیر و رهبرش گفت میدانم کم است اما تو دستِ رد نزن در کنار گوش تو آهسته گویم این سخن گفتهای توبارها درد اسارات را به من در تنِ این دو نیفتد جانِ من درد حسن شد سپید از خاطرات کوچه موهای سرش گر که خواهی رزم زینب بنگری اینان نگر حاصل شیر محبت را به جسم و جان نگر حیدر و جعفر به دو آیینهی تابان نگر عالمی را در پی گیسویشان حیران نگر این غریبِ کربلا و هدیههای خواهرش گفت یا اَبناء زینب آبرو داری کنید تا نفس دارید بهر غربتش کاری کنید از ابوفاضل مدد گیریدو سالاری کنید من زَنَم اما شما باید علمداری کنید جانتان قربانِ یک تاری ز موی اکبرش