در فضایی ملکوتیتر و روحانیتر
حاج حسین سازورپسندیدن0
بازدید79
در فضایی ملکوتیتر و روحانیتر دفتر شعر من امشب شده نورانیتر دل به دریا زدم این مرتبه طوفانیتر آسمانیترم این دفعه و بارانیتر با وضو آمدهام وقتِ صلاة آمده است بشتابید که کشتیِ نجات آمده است آسمان شاد شده مِهر جهانتاب رسید پنجره باز شده فاتح ابواب رسید سِرِّ اسرار خدا، صاحب اصحاب رسید نوکران صف به صف آماده که ارباب رسید فُطرسی سوختهبال آمده در این بارگاه پرِ پرواز به او میدهد امشب این شاه بنویسید که سالار به دنیا آمد حیدر حیدرِکرّار به دنیا آمد مرشد و پیر علمدار به دنیا آمد غم نداریم که غمخوار به دنیا آمد همچنانی که دم حضرتِ مولاست حسین سخن بازدم حضرت زهراست حسین نقش انگشتری خاتمِ شاهیست حسین به اباالفضل قسم عشق اِلٰهیست حسین بیپناهان جهان خوب پناهیست حسین به خدا متصل و لایتَناهیست حسین هرچه میخواستهام از کرمش تأمین شد با توسل به حسین آخرتم تضمین شد این حسین است ولی گاه شُبِیرش خواندند این حسین است که سرمنشأ خِیرش خواندند این حسین است که ناجی زهِیرش خواندند سالِکان، مرتبهی آخر سِیرش خواندند گردش چرخ جهان جِلوهای از هِمّتِ اوست رمز حریّت حُر، بندگی حضرتِ اوست بسکه در بندگیاش کارِ خدایی کرده بسکه در چشم همه جلوهنمایی کرده بسکه از کار همه عقدهگشایی کرده بسکه بر گمشدگان راهنمایی کرده عِدّهای تاب نیاورده به ناآگاهی شدهاند از سر احساس، حسیناَللّٰهی سائل زینبم و اهل حسینآبادم آن خرابم که به الطاف حسین، آبادم ذکر او دم همه دم زمزمهی فریادم چه کنم حرفِ دگر یاد نداد استادم نیست بر لوح دلم جز الفِ قامتِ دوست این حسین کیست که عالم همه دیوانهی اوست؟ کاش میشد که به سرمنزل باران برسم کاش میشد که به پابوسی جانان برسم پای تا سر بشوم، دست به دامان برسم به طواف حرمش نیمهی شعبان برسم در شب سوم شعبان چه هوایی دارم گرد این کعبه عجب سعی و صفایی دارم کَرمش واسطه شد برگِ براتم دادند پُر گناه آمدم امّا حسناتم دادند بادهای خواستم از آب فراتم دادند دوش وقتِ سحر از غصّه نجاتم دادند دل هِجرانزده را مست وصالش کردند در حرم با مدد اشک، زلالش کردند صبحدم نام تو بر گونهی گل، شبنم ریخت یادت از آب گذشت و به دلِ من غم ریخت کُشتهی اشک شدی، در غم تو اشکم ریخت اشک من در غم تو زیر همین پرچم ریخت هر زمان یادِ تو کردم جگرم سوخت حسین همهی کرب وبلا در نظرم سوخت حسین بین این دشت، بلاها به سرت میآید داغ هم در پِی فتح جگرت میآید همهجا حرف خسوف قمرت میآید چه بلاها که به روز کمرت میآید روضه را اینهمه دشوار کشیدن سخت است تیر از چشمِ علمدار کشیدن سخت است