در شعلهی شرارت خود را کباب کردم
محمدحسین پویانفرپسندیدن8
بازدید55.8K
در شعلهی شرارت خود را کباب کردم خاکستر دلم را سهم عذاب کردم این نَفْس، نَفْس نامرد، با روح من چهها کرد در آینه همیشه خود را عتاب کردم از خَلق ناامیدم، نازِ تو را کشیدم آداب عاشقی را اینگونه باب کردم یا رَبّ إلهیَ العَفو ... توبه پذیر بودی، هِی توبه را شکستم هر نقشهای کشیدی نقش برآب کردم یاغیگریِ من را نادیده میگرفتی پروندهی خودم را پیشت خراب کردم یا رَبّ إلهیَ العَفو ... دنیا وَبال من شد، زندان بال من شد پیک رهاییام را دیدی جواب کردم یا غافرَ الخطایا، یا رازقَ البرایا دیدم گدانوازی، سویت شتاب کردم این بندهی گرفتار، با ضجّه میزند جار شرمندهام از اینکه تَرک ثواب کردم گفتم: گناهکارم، گفتی: غمت نباشد ای دوست روی قولت خیلی حساب کردم! یا رَبّ إلهیَ العَفو ... وقتی شکست خوردم زهرا حمایتم کرد خوشحالم اینکه او را مادر خطاب کردم از کودکی خودم را دست علی سپردم پس بهترین پدر را من انتخاب کردم باران صحن حیدر، جان مرا جلا داد پای ضریح ساقی، غُسل گلاب کردم گریهکُن حسینم، دارایی من اشک است سرمایه را تماماً خرج رباب کردم تیری سهشعبه آمد، حلقوم طفل را بُرد از شرح شرم ارباب من اجتناب کردم بازار یادم آمد، آزار یادم آمد تا بین روضهی شام فکر طناب کردم