در زمین و آسمانها گشتم بین خلایق
علی کرمیپسندیدن1
بازدید300+
در زمین و آسمانها گشتم بین خلایق مکتب عشق حسینی ها ندارد چون تو عاشق شده او زینت امیرالمؤمنین نخی از چادرش بود حبلالمتین حبلالمتین مدد زینب مدد یا زینب تو را خبر بود امشب چه دلپذیر شبی است بلی بلی شب میلاد دخت دخت نبی است مه جمادیالاولی و پنجمین شب و روز چه ماهِ مهر فروزی چه روزی و چه شبی است رسیده مولد بانوی آسمان و زمین چه مهر پردهنشینی چه ماه محتجبی است چه بانویی که عقیله میان هاشمیان لقب گرفت و سزاوار اینچنین لقبی است ز بس به خاطر او شد روا حوائج خلق به هر که مینگرم فکر حاجت و طلبی است چه خوش سروده هر آنکس که بوده اما حیف نداند آن که چه کس شاعر است و از چه لبی است هزار مرتبه شستم دهان به مشک و گلاب هنوز نام تو بردن کمال بیادبی است اگر خدای تو را خوانده زین اب، زینب دگر که باخبر از این مقام زینِ ابی است هرچند نام نیک فراوان شنیدهایم نامی به باشکوهیِ زینب ندیدهایم هلا که مقدم تو مژدهی سعادت داشت به خاکبوسی راهت فرشته عادت داشت تو دستپرور آن مادر گرانقدری که قلب پاک پیمبر به او ارادت داشت تو سر بر آیینهی سینهای گذاشتهای که بوسهگاه نبی بود و عطر جنت داشت ندیده دیدهی تاریخ چون تو بانویی که حق به گردن آزادی و عدالت داشت چه بانویی که پس از دختر رسولالله به هر زنی که تصور کنی شرافت داشت چه بانویی که صبوری نمود چون زهرا چه بانویی که به قدر علی شهامت داشت چه بانویی که به حد کمال در همه حال اراده داشت، حیا داشت، شرم و عفت داشت چه بانویی که ز فیض هدایت معصوم مقام و منزلتی همتراز عصمت داشت به پاس حضرت زهراست ورنه میگفتم هم از ملک بود افضل هم از بشر زینب به قتلگاه ز سجاد کرد دلجویی ز کائنات برآمد درود بر زینب بیبی جان، خدا حفظ کنه آقای سازگار رو امام صابران را صبر دادی به قتلگاه ز سجاد کرد دلجویی ز کائنات برآمد درود بر زینب چه بانویی که ز فیض هدایت معصوم مقام و منزلتی همتراز عصمت داشت من و مکارم اخلاق زینبی هیهات کجا برابر خورشید ذره جرئت داشت تو آن یگانه اسیری که در چهل منزل به دوش خستهی خود کوهی از رسالت داشت تو خطبه خواندی و بر هم زدی اساس ستم ستمگر از سخنت جا به خاک ذلت داشت تو خطبه خواندی و در چهرهات تجسم یافت علی که در سخنش آیت فصاحت داشت زبان نبود، خود ذوالفقار مولا بود سخن درست بگویم، تو حیدری کردی تو خطبه خواندی و در چهرهات تجسم یافت علی که در سخنش آیت فصاحت داشت هلال یکشبهات جلوه کرد از نوک نی که با تو سوختهدل اشتیاق صحبت داشت دل تو بود پر از التهاب شوق حسین که لحظهلحظهی عمرت از این حکایت داشت نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت هوا ز جور مخالف چو نیلگون گردید عزیز فاطمه از اسب، بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد حسین فقط یک بار در دنیای ما لبخند زد زینب که آن هم روز میلادش در آغوش برادر بود بیا و گریه نکن وقت سوز و آه تو نیست. تو را به کوفه شبیه اسیر میآرند تو را به کوفه دگر سر به زیر میآرند دلم شکست، چو دیدی مرا سر بازار معذبم، جلوی تو میان این انظار میان این همه دشمن، چو بیکسم دیدند به اشک و بیکسیام، ناکسان خندیدند دلم شکست، تو را روی نیزهها دیدم سه روز میگذرد که تو را نبوسیدم همین که لب ز لب برداشت، دق کرد ز بس لب، جای چوب خیزران