در حرب گاه چون ره آن کاروان فتاد
حاج محمود کریمیپسندیدن5
بازدید2K
در حَربگاه چون ره آن کاروان فتاد شور نشور واهمه را در گمان فتاد هم بانگ نوحه، غلغله در شش جهت، فكند هم گریه، در ملایك هفتآسمان فتاد هرجا كه بود آهوئى، از دشت پا كشید هرجا كه بود طایرى، از آشیان فتاد شد وحشتى، كه شور قیامت زِ یاد، رفت چون چشم اهل بیت، بر آن كشتگان فتاد هرچند بر تن شهدا چشم كار كرد بر زخمهاى كارى تیغ و سَنان، فتاد وا غربتا... وای حسین ناگاه چشم دختر زهرا، در آن میان بر پیكر شریف امام زمان فتاد بى اختیار نعرهى هذا حسین از او سر زد، چنانكه آتش از آن، در جهان فتاد پس با زبان پر گله، آن بَضعَةُ الرسول رو در مدینه كرد، كه یا ایهاالرسول اين كشته فتاده به هامون حسين توست وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست وا غربتا... وا زینبا وين نخل تَر كز آتش جانسوز تشنگی دود از زمين رسانده به گردون حسين توست اين ماهی فتاده به دريای خون كه هست زخم از ستاره برتنش افزون حسين توست این غرقهی محیط شهادت که روی دشت از موج خون او شده گلگون حسین توست وا غربتا... وای حسین اين خشك لب فتادهی دور از لب فرات كز خون او زمين شده جيحون حسين توست اين شاه كم سپاه كه با خيل اشك و آه خرگاه زین جهان زده بيرون حسين توست اين قالبِ طَپان كه چنين مانده بر زمين شاه شهيدِ ناشده مدفون حسين توست چون روی در بقیع زهرا خطاب کرد وحش زمین و مرغ هوا کباب کرد کای مونس شکستهدلان حال ما ببین ما را غریب و بیکس و بیآشنا ببین وای مادرم... وا اُمّاه واویلتا... اولاد خویش را که شفیعان محشرند در وَرطهی عقوبت اهل جفا ببین تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر سرهای سروران همه بر نیزهها ببین آن سر که بود بر سر دوش نبی مُدام یک نیزهاش ز دوش مُخالد جدا ببین آن تن که بود پرورشش در کنار تو غلطان به خاک معرکهی کربلا ببین وا غربتا...