در آسمان چشمهای تار دیدم
محمد امینیپسندیدن2
بازدید39
در آسمانِ چشمهای تار دیدم بر تیزیِ خونینلب مسمار دیدم از حرفهای مردم شهر مدینه وقت وداع از خانهی بیمار دیدم **** ای نور قلب عاشقم شمع این خانه تویی زهرا زهرا مرو مرو لطف کاشانه تویی ممنونم اگر نروی میمیرم اگر بروی زهرای من مرو ای مادر... **** اگر میتوانی بمانی، بمان عزیزم تو خیلی جوانی بمان چه کم دارد این زندگانی بمان فاطمه جون من جوونِ قد کمون من آتشم مزن زینب دلش خونه حسین با گریه میخونه تسلیت حسن آن دورهی عشق و وفا یادش بخیر اون روزگار باصفا یادش بخیر شب عروسی یادته بابات میگفت پیرشی به پای مرتضی یادته ***** مادر ما جانِ عالم بود اما جان نداشت غیر زخم این روزها مهمان نداشت گریه بود و گریه بود و گریه بود و گریه بود زندگی این روزها در خانهاش جریان نداشت ***** پا به ماهو زدن، پناهو زدن دست جمعی زن پا به ماهو زدن بیهوا زدنم با غلاف و تازيانه و با پا زدنم **** بسم رب النور، میسوزد میان تب چرا نسخه ایجاد عالم، نسخهی درمان ندارد گیسوان کودکانش روضهدار شانه بود عالم هستی گمانم سلسله جنبان نداشت خانهاش را او مرتب کرد روز آخری عالم لاهوت هم گویا سر و سامان نداشت بشکند دست کسی که روی مادر شد بلند خاک باد بر سرِ آن که به او ایمان نداشت ***** وای من و وای من وای من میخ در و سینهی زهرای من بعد از این مادر، بعد این از خونه خونوادهای نمیمونه مرتضی مهموم، حسنش مسموم بعدش فَابک عَلَی المظلوم مظلوم مادرت باز میگه آخ پهلوم چرا از آب شدی محروم عریان به فدای لبت آقا جان به غبار کربلا غلطان ایها الغریب یا عریان حسین جانم... ***** آخ مسلمانان حسین مادر ندارد غریب است و کسی بر سر ندارد فضه فضه فضه خُذینی کار زنونهست جمع کن هرچی میبینی ***** مادر ما رفت از دنیا ولی دلشوره داشت کاش دلشوره برا پیکر عریان نداشت