دریا کنار درد من اندازهای نیست
سیدرضا نریمانیپسندیدن20
بازدید16.1K
دریا کنار درد من اندازهای نیست جز بی کسی دیگه ازم آوازهای نیست دارم میمیرم، با اینکه اصلاً اتفاق تازهای نیست کار هر روزمه مُردن، چهل ساله خون دل و غصّه خوردم، چهل ساله جونم رو به لب آوردند، چهل ساله از پا افتادم چهل سال پیش، نه حالا نزدیک خونه تو کوچه، نه اینحا وقتی که دیدم افتاد گوشوارهی مادرم زهرا از من بپرس سیلی زدن یعنی چی؟ سیلی زدن، اونم به زن یعنی چی؟ از من بپرس روضهی من یعنی چی؟ اون که همیشه بوده باهام من غیرِ غم نیست زیر علم من کسی ثابت قدم نیست از آتش زهر میسوزه تنم امّا بار اوّلم نیست این آتیش همدم با من، چهل ساله کشتند منو دوست و دشمن، چهل ساله با طعنه سلامم میدند، چهل ساله آتیشم زدند چهل سال پیش، نه حالا چهل تا بی حیا پشت در، نه اینجا وقتی با محسن توی شعلهها سوخت، مادرم زهرا از من بپرس داغ حسن یعنی چی؟ این که میگند چهل نفرند یعنی چی؟ از من بپرس، روضهی من یعنی چی؟ تنها پناهی که دارم، آغوش مرگه بار تموم غصّهها رو دوش مرگه تنهام و تنها یاری که واسه من کفن میپوشه مرگه روضه میخونم تو قنوتم، چهل ساله مأمور به صبر و سکوتم، چهل ساله زندونی این تابوتم، چهل ساله تشییع شد تنم چهل سال پیش، نه حالا اون نیمهی شب تو صحرا نه اینجا وقتی که توی تابوت رو دوش ما بود، مادرم زهرا از من بپرس غسل و کفن یعنی چی؟ هم وزنی سایه و تن یعنی چی؟ از من بپرس روضهی من یعنی چی؟