دختر شیر خدا در شام محشر کرده است
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن1
بازدید200+
دخترِ شیرِ خدا در شام محشر کرده است گوئیا حیدر دوباره فتح خیبر کرده است اوکه منبر رفته جدّش بر جهاز ناقهها ناقهای را بیجهاز اینبار منبر کرده است چون خدابین است چشمش، غیر زیبایی ندید گرچه چشمش با سری نیزهنشین سر کرده است بر فرازِ نیزهها رأسِ حسین بنِ علی محضِ همراهیِ زینب، ترکِ پیکر کرده است آستین یا چادر پاره، به هر صورت که هست عصمتُ الله است و قطعاً فکرِ معجر کرده است مرتضای نُطقهایش کفر را بیچاره کرد مکرِ کافر را به اذنِ الله اَبتَر کرده است بین خطبه مکث کرده ناگهان، گویا یزید چوب را نزدیک لبهای برادر کرده است ***** ای شریکِ غمِ تو، خواهر تو پاسدار سرِ تو، مادر تو برده صبر از کفِ من، دختر تو چه کنم بزم شراب و سرِ تو کاش میخورد به جای لب تو چوب دشمن به لبِ زینبِ تو طشت و چوب و سرِ تو از یک سو نگهِ مادر تو از یک سو گریهی دختر تو از یک سو خجلتِ خواهر تو از یک سو باید اینجا غمِ دل چاره کنم پیرهن نه، دل خود پاره کنم تنِ ما را همهجا لرزاندند دلم از زخمِ زبان سوزاندند خاکها بر سر ما افشاندند دخترت را به کنیزی خواندند گریه بایست که چون اَبر کنم پسر فاطمه چون صبر کنم من که در مُلکِ خدا بانویم من که نادیده مَلَک هم مویم آستین گشته نقاب رویم گشته همرنگِ سرت گیسویم گل بیخار کجا، خار کجا؟ زینب و مجلس اغیار کجا؟ ***** زینب ای خواهر غمپرور من خجل از اشکِ تو چشم تَرِ من زخمِ قلبِ تو عیان بر سر من طاقت از دست مده خواهر من در رهِ ذات خداوند جلیل هرچی دیدی جمیل است جمیل تو که فرق علی اکبر دیدی تو که حلق علی اصغر دیدی به جگر داغ مکرر دیدی تنِ صد چاکِ برادر دیدی چه شد این لحظه که بیتاب شدی چون شمع سوختی و آب شدی