داغیست بر دلم که تسلا نمیشود
حسین سیب سرخیپسندیدن3
بازدید2.6K
داغیست بر دلم که تسلا نمیشود دیگر لب اذانگوی من وا نمیشود بر سینه از فراق جگر گوشهی عزیز زخمیست تا ابد که مداوا نمیشود ضبح عظیمِ من شده فدیهای جز او تفسیر آیههای فَدَینا نمیشود از اکبرم چه ریخت و پاشی نمودهاند این تکهتکه در بغلم جا نمیشود اشکم کفافِ این همه زخمش نمیدهد جایی برای بوسه که پیدا نمیشود یک نیزه از بلندیِّ اسبش زمین زده جا کرده خوش به پهلوی او پا نمیشود افتاده بس که فاصله در این "فَقَطَعوا" در یک ابا تمام تنش جا نمیشود یک پیرمردِ داغ ِ جوان دیده هیچجا اینگونه بین خنده تماشا نمیشود یارم شوید، آه، رفیقانِ اکبرم تا خیمه بردنش تک و تنها نمیشود تا گیسوان عمه پریشان نگشته است کاری کنید اکبر من پا نمیشود ***