دارن نگا میکنن همه، به چشمای نَمورم
حاج حسن خلجپسندیدن10
بازدید2.2K
دارن نگا میکنن همه، به چشمای نَمورم پاشو نذار پیش چشماشون، شکسته شه غرورم پاشو ببین که همه نگاها، به سویِ منه بلند شو عباس، که صحبتِ آبرویِ منه بگو چه جوری، سمتِ خیمه برم، تکیهگاه حرم بلند شو ببین، کوه من که شکسته، دیگه کمرم نمیتونم از، رو زمین پاشم نزار که حیرونِ صحراشم نزار که انگشت نما باشم *** اگه خمید، قامتِ حسین، فدایِ قدّ و بالات اگه که ریخت آبرویِ مَشک، داداش فدایِ چشمات جلو نگاهم، رویِ زمین، بازوهاتو نکِش دارم میمیرم، تو رو خدا، دیگه پاتو نکِش امید حرم، یا علی بگو و، از زمین پاشو آبروی من، قطره قطره بازم، جمع شو، دریا شو آخه بچههام، آبرو میخوان گُلای من، رنگ و بو میخوان نمیخوان آبو، عمو میخوان *** بزار بگم، رازیو داداش، دلم اسیرِ درده برام امون نامه که اومد، سینمو پاره کرده برایِ این که، بدم جوابی، به قاتلِ تو میخوام که بال و، پَرم بسوزه، مقابلِ تو آتیش میگیرم، وقتی دخترِ تو، دستمو میگیره تورو نشونم میده، میگه عمو جون، دِلش نگیره نمیخوام بری، دیگه تشنم نیست تو پیشِ بابامی، دیگه غم نیست و اطراف ما هم نامحرم نیست *** تو آغوشت، مَشک پاره و، نگات به سمتِ آبه غمت نباشه برادرم، علی داره، می خوابه فقط دعا کن، که من بتونم، نفس بزنم و این شغالارو از کنارِ، تو پس بزنم تو خوبه ندونی، چه حرفایی دارن، به هم میزنن داداش همگی، فکرِ غارت و، فکرِ، آتیش زدنن برادر غمِ تو، چه سنگینه امیدِ رقیه و سکینه پاشو دخترم، داره می بینه ***