دارد این ماه محرم سفره داری بینظیر
حاج منصور ارضیپسندیدن2
بازدید1.3K
دارد این ماه محرم سفره داری بینظیر که شده روز و شب ما روزگاری بینظیر ما امام مجتبی داریم، یاری بینظیر قافله دارد از او، دو یادگاری بینظیر امشب اما عشق پای سور و ساتش میرود دست من بر دامن شاخِ نباتش میرود نامش عبداللهست یعنی هم حسین و هم حسن گشته یک عالم حسین و گشته یک عالم حسن میشود با یاحسینِ او دلش محکم، حسن هر چه میگویم حسین و هر چه میگویم، حسن در وجود نوجوانِ خیمهها معنا شده سن و سالش را نبین، آقای آقاها شده موقع ظهر است، یعنی لحظههای آخر است کربلا دیگر نگو این حال، حالِ محشر است یک ودیعه از برادر در کنار خواهر است باز انگاری حسن، دستش بدست مادر است کوچهای اینجا ندارد، باشد اما تل که هست باز هم انسیّهای درگیر یک مُعضل که هست دید از بالا عموجان را به نیزه میزنند عدهای سیراب، عطشان را به نیزه میزنند دشمنان، آیات قرآن را به نیزه میزنند یوسفِ افتاده بیجان را به نیزه میزنند چشمها را بست و مشغول دویدن شد، سریع بیخیال نیزه و شمشیر و جوشن شد، سریع وارد گودال شد که داستان را خوب دید چشم آقا را ندید اما سنان را خوب دید ازدحام خنجر و خنجرزنان را خوب دید چکمههای خورده بر رویو دهان را خوب دید دید یک عده عَجب مهمان نوازی میکنند رویِ پهلویِ عمویش نیزهبازی میکنند دست خود آورد، دستش را زدند و گفت: آه پیش چشمش به عمویش پا زدند و گفت: اه تیرها را بر تنش یکجا زدند و گفت: آه هر چه را که داشت، با دعوا زدند و گفت: آه خواست تا لب واکند اما لبِ آیینه سوخت تیری آمد که برادر زاده را بر سینه دوخت ***