نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

داداش، دلم با غربت آشنا شد شكستم و قدم دو تا شد ابروی پیوستت جدا شد، داداشم افتادی از رو مركب داغِ تو تا كمر رفت می غلتیدی روی خاك و تیرا همه تا پر رفت از جلو خیمه دیدم قطع الیمین شدی تو رو دست نیزه دارا بالا پایین شدی تو پاشو نصیب من غم شده عباس یه دنیا ماتم شده عباس چقد تنت كم شده عباس نه از من و نه از تو چیزی نمونده جونم چه جور برم به خیمه نه می شه نه می تونم می خوای بدونی عباس چی كمرم رو خم كرد یه جور زدن نمی شه دیگه تنت رو جمع كرد داداش، اهل حرم از پا نشستن شكستی و همه شكستن گره معجرا رو بستن داداش، تا از رو دوش تو علم افتاد ترس توی قلب دخترم افتاد حرمله جانب حرم افتاد پاشو كه چشم به راهه، مشك توئه سكینه پاشو ببر برادر دخترم و مدینه پاشو كه این جا چشم بی حیا بی شماره برم بگم رقیه گوشوارشو درآره
هنوز نظری ثبت نشده