خیلی بعد از این سفر از زمونه دلخورم
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن15
بازدید800+
خیلی بعد از این سفر از زمونه دلخورم تا کی میمونی بگو که دردامو بشمارم یه سر بیحوصله پای پر از آبله جای رد سلسله سوغاتی این سفر شد امون ازاین روزگار چی بگم از انتظار شبای دنبالهدار با چشم بهراهی سحر شد آخه کی دلش آمد موتو پریشون کنه به لب تو چوب زده دل منو خون کنه (بابایی بابا حسین) آخرین روزای ما گذشت خیلی خیلی سخت ما وسط ازدحام تو رو شاخهی درخت چیا گذشت به قافله وسط رقص و هلهله کنار شمر و حرمله به زخم عمه نمک خورد توی محلهی یهود که جای اهلبیت نبود همه تنم شده کبود دخترت از بس کتک خورد تو با سرت اومدی مشکلمو حل کنی بگو چجوری میخوای که منو بغل کنی (بابایی بابا حسین)