خوشی به ما نیومده، بس کن رباب
حسین سیب سرخیپسندیدن31
بازدید7.3K
بس کن رباب خوشی به ما نیومده، بس کن رباب دستاتو هِی تکون نده، بس کن رباب گهواره رو نشون نده، بس کن رباب من که میدونم دلت از غم کبابه بیقراری، قلبِ تو در اضطرابه پاشو از خیمه بیا بیرون بَرا تو دیدنِ گهوارهی خالی عذابه بسکن رباب پاشو بیا همراهِ من، بسکن رباب رختِ اسیری کن به تن، بسکن رباب حرف از علیاصغر نزن، بس کن رباب بس کن رباب خوشی به ما نیومده، بس کن رباب دستاتو هِی تکون نده، بس کن رباب گهواره رو نشون نده، بس کن رباب اصغرت رفت و امیدت ناامیده دوریِ اون قلبتو آتیش کشیده پشتِ خِیمه در کنارِ قبرِ کوچک صحنهای دیدی اَمونت رو بریده تنها شدی، بارونیه چشمِ تَرت تنها شدی، خیلی بلا اومد سرت تنها شدی، دیگه نمیاد اصغرت بس کن رباب خوشی به ما نیومده، بس کن رباب دستاتو هِی تکون نده، بس کن رباب گهواره رو نشون نده، بس کن رباب دیگه بس کن گریه و این آه و زاری دیگه باور کن علیاصغر نداری باید آماده بشی تا که ببینی کودکِ ششماهه و نِیزهسواری بسکن رباب نگو که اصغرم کجاست، بسکن رباب نگو چرا از من جداست، بسکن رباب حتما تو آغوش باباست، بس کن رباب بس کن رباب خوشی به ما نیومده، بس کن رباب دستاتو هِی تکون نده، بس کن رباب گهواره رو نشون نده، بس کن رباب