نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خودم با این دستام قنداقتو بستم برو ولی مادر منتظرت هستم دیر شد و ترسیدم شلوغ شده میدون اومدم آهسته از تو حرم بیرون از راه دور دیدم رنگ بابا زرده میگن بابات تو راه خیمه رو گم کرده یه حرفی بدجوری دلم رو آزرده سه شعبه اینبارم خوب به هدف خورده "لالا لالالا " *** قبرت رو گم کردم تا خیمه غوغا شد اما سرت فرداش رو نیزه پیدا شد دیدم یه نامردی رو نی سرت رو بست گفتم خداروشکر سرتو همرام هست خندیدی رو نیزه دل از دلم بردی گفتم فدات مادر دندون در آوردی دویدمو دیدم لبت پر از خونه تیزی سر نیزست شبیهه دندونه "لالا لالالا " *** دیدم تو خواب بازم هستی تو آغوشم دارم لباساتو با خنده میپوشم میگن عموت برگشت مشکش پر از آبه چه فایده اصغر اینا همش خوابه پریدم از خوابو غم روی قلبم خورد حرمله رو دیدم برا من آب آورد سرتو رو نیزه به من نشون میداد هی نیزه رو عمدا پیشم تکون میداد "لالا لالالا " ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد