خوب بود این دم آخر پسرانت بودند
میثم مطیعیپسندیدن53
بازدید6.4K
خوب بود این دم آخر پسرانت بودند شرزه شیران جگردار جوانت بودند این زمین گیر شدن، علّت خونین بالیست سر بالین تو جایِ پسرانت خالیست گفتن از بی کسیات حال بکاء میخواهد مادر داغِ جوان دیده، عصا میخواهد چه بگویم که از این بغض، صدا میگیرد چه کسی گوشهی تابوت تو را میگیرد گفتنش نیز به جان، غصه و غم میریزد مادر از مرگ پسر، زود به هم میریزد مادر این لحظهی آخر کمی از ماه بگو از قد و قامت آن دلبر دلخواه بگو روضه مشک بخوان پشت سرت گریه کنیم یک دلِ سیر برای قمرت گریه کنیم مادر آن گونه بخوان که جگر عالم سوخت پایِ این روضه شنیدم دلِ مروان هم سوخت روضهی مشک بخوان، روضهی گودال نخوان هر چه خواندی فقط از معجر و خلخال نخوان خوب شد کرب و بلا را تو ندیدی مادر خندهی حرملهها را تو ندیدی مادر خوب شد شام بلا را تو ندیدی مادر داخل طشت طلا را تو ندیدی مادر کوهی از غم به سرِ شانهی زینب دیدند دخترت را ملاعام معذب دیدند *** بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنهی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا