نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

خواهم که در این غمکده آرام بمیرم گمنام سفر کرده و گمنام بمیرم کس نیست که آزاد کند مرغِ دلم را پربسته و دلخسته در این دام بمیرم من کامِ دل از جلوهی حُسنِ تو گرفتم هرچند در این معرکه ناکام بمیرم گر رنج ز خار مژهات پای تو گردم مرهم نهم از اشک و به فرجام بمیرم ***** عزیزُم کاسهی چشمُم سرایت میون دیدهگونُم جای پایت از آن ترسم که ناگه کج نهی تو نشیند خار مژگانُم به پایت بیا یابن الحسن، بیا دوذت بگردم بیا تا دست خالی برنگردم ***** دلم خواهد که پیغمبر ببینم دَمی با ساقی کوثر نشینم بگیرم در بغل قبر حسن را حسین را در صف محشر ببینُم ***** سلام بر حرمت ای امام تنهائی که شسته خاک مزارت ز اشک زهرائی غمت نصیبِ دلِ آهوان صحرایی کنند گریه به تو ماهیان دریایی حریمِ بیحرمِ تو چراغِ محمل ماست مدینه کعبهی جان و بقیعِ تو دل ما ***** تو شهریار جهانی، غریبِ خانه چرا؟ غریبتر ز غریبان در آشیانه چرا؟ ز زخمِ تیغِ زبان بر دلت نشانه چرا امامِ هر دو جهان را غمِ زمانه تو وارث غم و اندوه و غربت پدری تو بین خانهی خود از پدر غریبتری ***** تو را که داد دمی بوسه بر لب و دهنت هماره زخم زبان بود پاسخ سخنت ز زخم تیر ستم، لاله زار شد بدنت گریست بر بدن پاره پارهات کفنت همین که تیر به سمت جنازهی تو شتافت دل رسول خدا و سینهی حسین شکافت ***** حسین جان ای آبروی دو عالم نگین سلیمان به حلقهی خاتم
هنوز نظری ثبت نشده