خواهش کردم پیرهنتو پس بدن ندادن
حسین ستودهپسندیدن99
بازدید31.1K
خواهش کردم پیرهنتو پس بدن ندادن نیزه نیزه به کشتن تو ادامه دادن خواهش کردم وقتی سر رو میبُرن نباشم حالا باید چه جوری از بدنت جدا شم آه به حسین، دعای هر نیمهشب الله به حسین آه به حسین، گریه کنیم هر شب از داغ حسین چی به روز خیمهها آوردند ای وای سر رو بردند یادگاری مادر رو بردند ای وای سر رو بردند یادم مونده از سر نی سرتو که دیدم از رو ناقه از ته دل آه میکشیدم قرآن خوندی مُزد کلام تو سنگِ بام شد بعد از عباس دور و بَرِ خیمه ازدحام شد آه به حسین پاشو بگو اینا همش خوابه حسین آه به حسین سرتو زیر نور مهتابه حسین آه به حسین چقدر نفسگیر شده کشتن تو آه به حسین من روی سینه میذارم پیرهنتو زیر و تیغ و شمشیر سَنان بود ای وای نگران بود خاتمش به دست ساربان بود ای وای نگران بود یکی تَه گودال لباستو پرت کرد شلوغیِ خیمه حواستو پرت کرد عذاب کردنت، مَنع آب کردنت شبیه گندم ری آسیاب کردنت تمومِ حسین، روبرومه حسین خودت بگو که پیکرت کدومه حسین سر غارت شدنت دعوا شد ای وای... حسین آه...