خواهر شدم که خواهریم را نشان دهم
حسین محمدی فامپسندیدن4
بازدید1.4K
خواهر شدم که خواهریام را نشان دهم حال و هوای حیدریام را نشان دهم اصلاً برات مادریام را نشان دهم یک گوشه از دلاوریام را نشان دهم نوبت به زینب است، جگر را بیاورید یعنی که پیشکِش دو پسر را بیاورید ناقابل است دار و نداری که میدهم بییارِ من! برای تو یاری که میدهم پس رد نکن دگر، کَس و کاری که میدهم نذر شماست این دو سواری که میدهم تحویلشان بگیر میایند با امید آقا نکن امید کسی را تو ناامید تو اذن جنگشان بده، من جا نمیزنم اصلاً گُریز روضهی خود را نمیزنم حرفی ز درد پهلوی زهرا نمیزنم با غیر خون به حکم تو امضا نمیزنم قدری محل بده تو بر این گریههایشان دایی حسین جان! پدری کن برایشان دارند میروند، تو حسرت نَکِش فقط پیش سپاه، نالهی غُربت نَکِش فقط زینب فدات! بار مصیبت نَکِش فقط آقای خوب من، تو خجالت نَکِش فقط حالا که وقت سوختن این دوتا شده دِینِ قدیم من به تو قدری ادا شده آمد هرآنچه بر سرشان، زودتر بیا افتاد اگر زمین پَرِشان، زودتر بیا سرنیزه خورد پیکرشان، زودتر بیا گریه نکن برابرشان، زودتر بیا این دو سرِ شکسته فدای سرت حسین صدها پسر فدای علیاکبرت حسین بهتر که رفتهاند و گرفتار نیستند با من اسیر کوچه و بازار نیستند آتش گرفتهی گُذر از خار نیستند در کوفه زخم خوردهی اَنظار نیستند دِق میکنند اگر که ببینند خستهام باران سنگ آمده و سرشکستهام ***** من ایستاده بودم، دیدم که مادرم را قاتل گَهی به کوچه، گَه بِینِ خانه میزد گاهی به دست و بازو، گاهی به پشت و پهلو گاهی به چشم و صورت، گَه بین شانه میزد گردیده بود قُنفُذ همدست با مُغَیره این با غلافِ شمشیر، او تازیانه میزد من نمیگم یکی بیاد دست بابامو وا کنه یکی بیاد مُغَیره رو از مادرم جدا کنه منو بزنید، مادرمو نزنید ...