خواهرت را دریاب
حاج محمود کریمیپسندیدن33
بازدید2.9K
خواهرت را دریاب ؛ دو پسر دارم و یک سینهی از غم بیتاب ... مات تصویر غمت ؛ اشک در گوشهی چشم پسرانم ، شده قاب ... تا که راهی بشوند ؛ به روی آبرویم پیش تو کردند حساب ... خوب یادم مانده ؛ که چگونه حسن از غصّهی مادر ، شده آب ... آه ؛ نگذار که باز ؛ مردی از ما بشود در غم ناموس ، عذاب ... من از این میترسم ؛ که پسرهام ببینند اسیرم به طناب ... باید این دو بروند ؛ تا نبینند مرا بعد تو در بزم شراب ... تیغ حیدر شدهاند ؛ جلوهای از هنر فاتح خیبر شدهاند ... این دو شمشیر حسین ؛ دم به دم ما حصل زینب و حیدر شدهاند ... لشکر کوفه و شام ؛ محو جنگ آوری این دو برادر شده اند ... بین میدان نبرد ؛ مایهی فخر اباالفضل دلاور شده اند ... این دوتا سرو رشید ؛ سبب شوق و سرافرازی مادر شدهاند ... دو سپاه زینب ؛ جلوهی دیگری از قاسم و اکبر شدهاند ... ضربهها کاری شد ؛ خونشان ریخت و بر روی زمین ، جاری شد ... تا بیفتند ز پا ؛ بین شمشیر و کمان ، نوبت همکاری شد ... پهلوی هر دو شکست ؛ روش حمله، همان نقشهی تکراری شد ... دور از چشم همه ؛ مادر این دو پسر ، غرق عزاداری شد ... زنای خیمه رو موقع فرار ؛ ببینن بیچادرن ، دق میکنن ... اینا خواهرزادههای حسن اند ؛ زنا سیلی بخورند ، دق میکنن ... من میرم تو خیمه ؛ بیرون نمیام ؛ نکنه ازم خجالت بکشی ... بچّههای منو از خودت بدون ؛ مگه من مرده باشم، غریب بشی ... رفتی بالاسرشون ، زحمت شد ؛ انقده منو خجالتم نده ... مراقب باش تو رو زخمی نکنه ؛ تیری که تو گردن محمّده ... انقده صبح تا حالا ، ناله زدی ؛ بمیرم ! بال و پر ، درد گرفت ... بدناشونو دیگه خیمه نیار ؛ بذار باشن ؛ کمرت درد گرفت ...