نصب اپلیکیشن نوا
تصویر مهدی رسولی - خواب دیدم که رفتنی شده‌ام

خواب دیدم که رفتنی شده‌ام

[ مهدی رسولی ]
خواب دیدم که رفتنی شده‌ام
تا چه افتد خلاصه تعبیرم
زحمت ماندن مرا نکشید
من همین کنج خانه می‌میرم

بعد نُه‌سال زندگی دیدی
آن صفای قدیم کم‌کم رفت
رفتنم یا نرفتنم با توست
تو بگویی نرو، نخواهم رفت

تا که از خانه می‌روی بیرون
می‌روم یک کنار می‌افتم
شب که خوابم نمی‌برد از درد
روز هم چندبار می‌افتم

یاد داری شب عروسی‌ِمان
عرش را گل‌فروش من کردی
من که یادم نمی‌رود اصلاً
گوشواره به گوش من کردی

تا که از راه آمدی گفتم
آفتاب یگانه‌ام آمد
دست من را به دست تو دادند
گفتم آقای خانه‌ام آمد

طیّ نُه‌سال زندگی با هم
هیچ چُون و چرا نمی‌کردیم
خواب بر چشممان نمی‌آمد
تا که هم را دعا نمی‌کردیم 

درد بسیار، غصه هم بسیار
چون گرفتارها اسیر شدم
فضه می‌گفت که شکسته شدی
جان زهرا چقدر پیر شدم؟

همه‌ی صورتم اذیت شد
راه من را که بست در کوچه
جان این بچه‌ها ببخش مرا
گوشواره شکست در کوچه

ای امام مدینه حیف از تو
که مغیره به تو سلام کند
راستی ای حبیبه: اسماء کو؟
رفته تابوت را تمام کند

این حسین مرا که می‌بینی
حرفی از سینه، پهلویش نزدم
تو خودت شاهدی که از اول
بی‌وضو دست بر مویش نزدم

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل