خوابشان برد بچهها سرشب
حسن حسینخانیپسندیدن7
بازدید5.6K
خوابشان برد بچه ها سر شب تا سحر میزدند زینب را تا به کی دامن آتش زده خاموش کنم دستهایم همه تاول زده آخر چه کنم رفتی و بعد تو از من چه دلی سوزاندند با دل سوخته از داغ برادر چه کنم به خدا عمّه شدن دردسرش بسیار است دست تنهایم و با این همه دختر چه کنم در سفر همسفران خاطرهها میگویند آه با خاطره شمر ستمگر چه کنم چون چاره نیست میروم و میگذارمت ای پاره پاره تن به خدا میسپارمت داغ فراق روی تو بس که نشسته بر دلم میروم و نمیرود ناقه به زیر محملم