خنده دشوار را بیمار میفهمد فقط
علی نجفیپسندیدن5
بازدید2.8K
امشبی را شه دین در بغلم مهمان است ... مکن ای صبح طلوع ... روی لب هاش هنوز آیه ای از قرآن است ... مکن ای صبح طلوع ... خنده ی دشوار را بیمار می فهمد فقط ... چشم کم سو و زمین افتادنم را زیر پا ... هر کسی که رفته در انظار می فهمد فقط ... سختی کار مرا با آستین پاره ام ... آن کسی که رد شد از بازار می فهمد فقط ... سینه ی تنگ مرا با مشت محکم خرد کرد ... درد پهلوی مرا دیوار می فهمد فقط ... آمدی با سر دوباره بوسه بارانم کنی ... چشم تار من همین مقدار می فهمد فقط ... لکنتم زیر سر آن سرخ موی مست بود ... علتش را آن جنایتکار می فهمد فقط ...