نصب اپلیکیشن نوا
تصویر مسلم الوائلی - خلصن بجي اعيوني

خلصن بجي اعيوني

[ مسلم الوائلی ]
خلصن بجي عيوني .. يخواني لحگوني
دیگر اشک‌هایم تمام شد، ای برادرانم، به دادم برسید.

مو راح اطب گبري .. جا هم تعوفوني
نمی‌خواهم وارد قبرم شوم؛ چرا مرا تنها می‌گذارید؟


انطوني راي شلون بله گلبي يوجعني عليكم  
به من بگویید چه کنم؛ دلم از دوری و مصیبت شما درد می‌کند.

الموت اجاني وعطليته ارد اموتن فوگ اديكم  
مرگ به سراغم آمد و من آن را عقب انداختم تا آرزو کنم روی دست‌های شما بمیرم.

مره سوها وتعالوا عمري خلصته انه اجيكم  
یک بار این کار را بکنید و بیایید؛ عمرم را به پایان رساندم، خودم به سوی شما می‌آیم.

مالي خاطر عدكم انه منين هذا الگطع بيكم  
دیگر نزد شما دلخوشی ندارم؛ این بریدن و بی‌وفایی شما از کجا آمد؟

ياهو سامع بالخلگ تابوت يبجيله اعله اهل  
چه کسی در میان مردم شنیده که برای تابوتی، به خاطر اهل و خانواده‌اش گریه کنند؟

وصلت لحد لف الجفن ومحد على زينب سأل  
کار به جایی رسید که کفن دور پلک‌هایم پیچیده شد و هیچ‌کس سراغ زینب را نگرفت.

حته من اموتن ما تفض هم راح مسبيه انه اظل  
حتی وقتی بمیرم هم کسی سراغم نمی‌آید؛ باز هم من اسیر و بی‌کس باقی می‌مانم.

بعد ما اعاتب ولا اصيح اخوتي  
دیگر گلایه نمی‌کنم و برادرانم را صدا نمی‌زنم.

اليحبني يجيني لأن گاضي صوتي  
هرکس مرا دوست دارد، خودش به سراغم بیاید؛ دیگر صدایم از این همه صدا زدن گرفته است.

متت من زمان انه مو هسه موتي  
من خیلی وقت است که مرده‌ام؛ مرگ من همین حالا نیست.


اليوم حگ الخوه اريده وتعبي العليكم تعبته
امروز حق برادری را از شما می‌خواهم؛ من تمام خستگی و رنجی را که به خاطر شما کشیدم، تحمل کردم.

ياهو من عدكم تطشر وانه ما دنگت شلته
چه کسی از میان شما پراکنده شد و من بارش را به دوش نکشیدم؟

راح اگلك جلمه وحده وادري ما ترضاها انته
می‌خواهم فقط یک جمله به تو بگویم و می‌دانم که از آن راضی نمی‌شوی.

الشامت بصف نعشي يسئل حسين شو ما جاي لخته
کسی که کنار تابوت من شماتت می‌کند، از حسین می‌پرسد: چرا برای خواهرش نیامدی؟

انه المتعبتني تره والكاتلتني من الهظم
این رنج و اندوه است که مرا خسته و از درون نابود کرده است.

تابوت زينب وحده مامش بجي ولا اكو لطم
تابوت زینب تنهاست؛ نه گریه‌ای برایش هست و نه سینه‌زنی‌ای.

الجفن بالغربه الحبل هم خشن ياكل بالعظم
کفنم در غربت است و ریسمان هم زبر و خشن است؛ آن‌قدر سخت است که به استخوانم می‌رسد و آن را می‌آزارد.

المره لمن اتطيح يلحگوها اهلها
وقتی یک زن زمین می‌خورد، خانواده‌اش به یاری‌اش می‌رسند.

يمسحون دمعها ويعدلون حملها
اشک‌هایش را پاک می‌کنند و بار و حالش را سامان می‌دهند.

بس زينب اتموت ولا واحد الها
اما زینب می‌میرد و هیچ‌کس را ندارد.


شيلت التابوت سهله بس منو الشال الثگيله  
بلند کردن تابوت آسان است؛ اما چه کسی بار سنگین این مصیبت را به دوش کشید؟

ابنك احتار بدفنتي وخلص من الغربه حيله  
پسرت برای دفن من درمانده شد و دیگر در این غربت چاره‌ای برایش نماند.

نعش اختكم يا آل هاشم ماكو خوان التشيله  
ای آل هاشم، این جنازهٔ خواهرتان است؛ هیچ برادری نیست که آن را بر دوش بکشد.

تالي ما تالي يخوتي غربه التشيع العقيله  
آخرِ کار چه شد، ای برادرانم؟ عقیلهٔ بنی‌هاشم در غربت تشییع شد.

شو لا اعمامه ولا علم شو لا اخواني ولا ولد  
نه عمویی بود، نه پرچمی؛ نه برادرانی بودند و نه پسری.

التابوت يهتز بالمشي وبين بخشباته الفگد  
تابوت هنگام حرکت می‌لرزد و میان چوب‌هایش، جای خالی و فقدان عزیزم آشکار است.

تانيت حد ما ايست والغربه تمرد بالجبد  
تا جایی که توانستم منتظر ماندم، اما غربت در دل و جانم طغیان کرد.

اليريدون يموتون يذكرون ولدهم  
کسانی که می‌خواهند بمیرند، فرزندانشان را به یاد می‌آورند.

وانه من اجه الموت اخوتي ردتهم  
اما من وقتی مرگ به سراغم آمد، برادرانم را خواستم.

ما اريدن الشام ادفنوني يمهم  
نمی‌خواهم در شام دفن شوم؛ مرا کنار آنان دفن کنید.


وگفت التابوت هايه ذكرتني بوگفت التل
تابوت را که برداشتند، این صحنه مرا به واقعهٔ تل یادآوری کرد.

من صحت عوفيني خويه وانه گتلك ما اتحمل
وقتی فریاد زدم: «برادرم، مرا رها کن»، به تو گفتم که دیگر طاقت ندارم.

ايد ذباحك خفيفه توصل النحرك وتثگل
دستِ ذبح‌کننده‌ات آرام به سوی گلویت رسید و سنگین شد.

شما اگولن هاي هيه ارجع انعاك من الأول
هرچه می‌گویم «تمام شد، همین است»، دوباره از اول برایت نوحه می‌خوانم.

مذبوح وتباوع إلي ما ينوصف هذا الوفه
تو را سر بریده می‌بینم که به من نگاه می‌کنی؛ این وفاداری وصف‌ناشدنی است.

تستاهل اصعدلك هزل وادخل الكوفه مجتفه
شایسته‌ای که برای تو تا پایان راه بروم و با حالتی شکسته و رنجور وارد کوفه شوم.

كل جمر طاح من الخيم حسين برجل زينب طفه
هر اخگری که از خیمه‌ها افتاد، حسین با پای زینب خاموشش کرد.

اجيك انه والخيل تردني المجاني
می‌آیم به سوی تو، اما اسب‌ها مرا از رفتن به سوی تو بازمی‌گردانند.

ضلعك بالخيول للخيام اجاني
خبر شکسته شدن پهلویت با اسب‌ها تا خیمه‌ها به من رسید.

حرت هسه ألم بيك لو ارجعلك اني
حالا درمانده‌ام که نزد تو بیایم و پیکرت را جمع کنم، یا دوباره به خیمه‌ها برگردم.


جابوا اسمك بالطواري وصيحت يا بعد عمري  
نامت را در خبرها آوردند و فریاد زدم: «ای عزیزتر از جانم!»

حته وانه بگبري احبك وكاتبه اسمك جوه گبري  
حتی وقتی در قبرم باشم دوستت دارم و نامت را زیر قبرم نوشته‌ام.

ما احجيلك عن غلاتك وبمعزتك انت تدري  
از شدت دلبستگی و ارزش تو برایم چیزی نمی‌گویم؛ خودت می‌دانی چه جایگاهی داری.

ياهو غيرك عندي يسوه وياهو غيرك كسر ظهري  
چه کسی جز تو برای من ارزش دارد؟ و چه کسی جز تو کمر مرا از این مصیبت شکست؟

خليلي ثوبك عالگبر تدري اعله ريحتكم احن  
جامه‌ات را روی قبرم بگذار؛ می‌دانی که با بوی شما دلتنگی‌ام آرام می‌گیرد.

عطرك يهون غربتي ويطيب جروح المتن  
عطر تو غربتم را برایم آسان می‌کند و زخم‌های تنم را التیام می‌بخشد.

الشام والحافر سوه طحنن گلب زينب طحن  
شام و سُم اسب‌ها با هم قلب زینب را چنان خرد کردند که گویی آن را در هم کوبیدند.

اخيتك غريبه وجبيره وسبيه  
خواهرت، غریب و داغدار و اسیر شد.

وعطر ثوب الحسين يهون عليه  
اما بوی جامهٔ حسین، تحمل این مصیبت را برای او آسان می‌کند.

أثر ذيج الأحبال لهسه اعله اديه  
اثر آن ریسمان‌ها هنوز هم بر دست‌هایم باقی مانده است.

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل