خراب گریههای بیحدم باز
حسین محمدی فامپسندیدن2
بازدید600+
خراب گریههای بیحدم باز غرورم را شکست اما آمدم باز مزاحم نیستم که در زدم باز شنیدم که کسی میخواندم باز حسین وقتی که دستم را بگیرد خدا این عبد بد را میپذیرد اسیرم، مضطرم، بیبندو بارم گرفتارم، زمین افتاده بارم علی رغم گناه بیشمارم دَم افطار حسین آمد کنارم فقیرم، دستگیرم یا حسین است اجرنا، یا مُجیرم یا حسین است اگر شیطان نفسم در کمین است اگر با درد جان من عَجین است اگر این بنده با غم همنشین است اما خریدارم امیرالمؤمنین است دوباره حاجت ما را روا کن نجف را روزی اهل بُکاء کن به جز گریه تقاضایی ندارم به جز عفوت تمنایی ندارم در این پرونده امضایی ندارم جز این مهمانسرا جایی ندارم به این بی آبرو دیگر مَخندید درِ میخانه را بر من مَبندید نشستی دور سفره پیش مهمان ولی هر شب شدم از تو گریزان منم شرمندهی شاه خراسان پشیمانم، پشیمانم، پشیمان رسیده بارها سلطان به دادم به داد من که مجنون الجوادم به زخم سینهاش با خون دوا زد میان حجرهی خود دست و پا زد رضا را لحظهی آخر صدا زد فقط ناله ز داغ کربلا زد کنیزان خون به جان شهر کردند جوانی را به کامش زهر کردند اگر چه دیده از همسر خسارت اگر چه شد به این آقا جسارت نرفته خواهرش بی او اسارت ندیده در میان حجره غارت ز آه کربلا میشد لَبالَب در این روضه گریزی زد به زینب صدا زد خواهرت را پیر کردی به میدان رفتی اما دیر کردی به چنگ گرگهاشان گیر کردی داداش تو را نشناختم تغییر کردی حسینم را به تیر و نیزه بستند تمام نیزهها را هم شکستند