خرابه بود و شب تار و دختری دلخون
پیام کیانیپسندیدن21
بازدید800+
خرابه بود و شب تار و دختری دلخون فراغ بود و درد بود و بلبلی محزون هی گفتم بهش: میآم، میآم، میآم موهام و نکش میآم، میآم، میآم حرف بد میزد بابا، بابا، بابا هی لگد میزد بابا، بابا، بابا موی من و کشید شبیه وحشیا همش میگم بابا یه وقت زجر و نبخشیا سر تو رو برید شبیه وحشیا همش میگم بابا یه وقت شمر و نبخشیا بابا موم و گرفتن زیور آلان و النگوم و گرفتن زدنم زیاد، وقت و بیوقت من و میزنه میگه: بگو عموت بیاد راستی غصه نخوری این دندونا شیریه درمیآد ***** تک و تنها رقیّه رو خاکا صدا میزد: بابا، بگو کجایی؟ ***** بالای ناقه حرمله با سنگ زد مرا پایین ناقه دختر او چنگ زد مرا بالای ناقه تا که خارجیام صدا زدند پایین ناقه پیرزنان عمّه را زدند ***** گر دخترکی پیش پدر ناز کند گره کرب و بلای همه را باز کند ***** دلم میخواست معراجت ببینم چه معراجی عجب رنگین کمانی تو رو من میشناسم با زخمهایت، مرا بشناس با قد کمانی زمانی مویی داشتم زمانی، زمانی مویی داشتی زمانی نمیدانم چرا این زجر نامرد بدش میآید از شیرین زبانی لگدی زد که خدا قسمت کافر نکند