خدا کند که دلم را فدای یار کنم
سیدرضا نریمانیپسندیدن5
بازدید200+
خدا کند که دلم را فدای یار کنم به این بهانه مگر رنج را مهار کنم مرا مجال گریز از حصار داغِ تو نیست بگو چگونه ز دست غمت فرار کنم! لباس پارهی یوسف به کوی ما نرسید چه با دل پدر پیرِ بی قرار کنم! بهار زندگیام را خَزان غفلت بُرد نمیشود به جوانیام افتخار کنم شکست قلب تو از فرطِ بی خیالی من بنا نبود دلت را جریحهدار کنم اگر جواب سلامت به دست من برسد فراق را به همین حکم برکنار کنم شمیم گیسوی خود را به بادها بسپار که بوی زلف تو را عطر ماندگار کنم اگر که طعمهی دنیا شدم، خودم کردم نیامدم گله از مکر روزگار کنم در اوج سُستیِ باور، تو اعتقاد منی! نشد به نام تو یکبار هم قمار کنم هنوز هم که هنوز است، دوستت دارم بغل بگیر مرا تا که آشکار کنم زدم به این در و آن در ببینمت که، نشد به جان مادرِ تو ماندهام چه کار کنم! دوای بغض گلوگیر من فقط نجف است کجا به غیر نجف عشق را هوار کنم علیست راه رسیدن به اربعین حسین پدر اجازه دهد ترک این دیار کنم هنوز از حرمش برنگشته، دلتنگم چِقَدر خاطره را پشت هم، قطار کنم کفن کنید مرا با لباسِ مَشّایه چه عشقبازیِ محضی در آن مزار کنم! تو را قسم به همان شاه بی کفن، برگرد بیا اجازه مده حسِّ اِنکِسار کنم