خدایا دادهام از کف همه بود و نبودم
حاج حسن خلجپسندیدن21
بازدید7.1K
خدایا دادهام از کَف همه بود و نبودم خودم دیدم خزانی شد گلِ یاسِ کبودم همه پیمان گُسَستند، دلِ حیدر شکستند کتابِ عشقِ من را، میانِ کوچه بستند منم باغبان، که باغِ مرا، دگر فصلِ خزان است چراغِ دلم، به غمخانهام، دگر سوسو زنان است