خانهی کوچک تو هیچ کم از زندان نیست
محمدحسین حدادیانپسندیدن10
بازدید600+
خانهی کوچک تو، هیچ کم از زندان نیست خالى از آمدن و رفتن زندانبان نیست بین یک مشت نگهبان، که بوى ایمان نیست زندگى با زن و بچه، به خدا آسان نیست خانهات امنیت از دست نگهبانان داشت؟ واقعاً ایمنى از حملهی نااهلان داشت؟ کوچه ای بود مدینه که زنی خورد زمین ناگهان مادرتان با زدنی خورد زمین فاطمه با لگد بد دهنی خورد زمین حسن عسکری اینجا حسنی خورد زمین راه ناموس تو را بست کسی در کوچه همسرت را زده پیوسته در کوچه کوچه ای تنگ و دلی سنگ و صدای سیلی ناموس مرتضی به کمک احتیاج داشت از بعد کوچه خودتو توو آینه نشناختی شب تا سحر با درد پهلو سوختی و ساختی زهرا! بسترتو کنار قبر محسن انداختی لالایی خیلی دل حیدر سوخت یه بچّه با مادر سوخت براش بمیرم میخ در اشکمو درآورده به قلب محسن خورده هر شب حسن در خواب میگوید مغیره دست از سرش بردار کُشتی مادرم را بگذار بخندند به این زار زدن ها ما آمده ایم امّ ابیها بپسندد سر پیراهن تو گریهی ما را درآوردند