خاطره ی شیرین
ایمان کیوانیپسندیدن22
بازدید4.4K
خاطرهی شیرین من از محرم اینه از همون قدیم مسیرم به حسین و حسن افتاد توی تعزیه محرم نقش قاسم به من افتاد حالا من بزرگ شدم، این عاشقی داره ادامه هنوزم تکیهی تو محله مثل کربلامه دلخوشیم حسین حسینِ روی لبای بچههامه به یاد قاسم و غم اهل حرم میخونم تو کوچهی سینه زنی با پسرم میخونم پشت سر قاسم همه گفتن هوالحق ای وای به ازرق، ای وای به ازرق چون شیر جمل میشود او فاتح مطلق ای وای به ازرق، ای وای به ازرق یا قاسم، یا قاسم ***** مکتبت انسان سازه، راه شهادت بازه از حسین فهمیدههامون میشه فهمید که خیال نیست شیعه زنده است با شهادت عاشقی به سن و سال نیست اعتقادمون قشنگتر میشه وقتی علنی شه عمرمون الهی وقف نوحه و سینه زنی شه نسل ما ایرانیا نسل حسین و حسنی شه برا کریم اهل بیت با فاطمه میخونیم تو حرم امام حسن یه روز همه میخونیم پشت سر قاسم همه گفتن هوالحق ای وای به ازرق، ای وای به ازرق چون شیر جمل میشود او فاتح مطلق ای وای به ازرق، ای وای به ازرق یا قاسم، یا قاسم ***** جنگ نمایان کرده، عجب دلاور مَرده هم کریم ابن کریمه، هم غریب ابن غریبه نوجوون و پیر دِیره، حر و عابس و حبیبه قل هو الله میخونه تو حرم مادر قاسم عمه زینب داره عمامه میبنده سر قاسم دانش آموز اباالفضل و علی اکبره قاسم بی زره اومد میدون، یک تنه شد یک لشکر هزار ماشاالله به قاسم ابن الحیدر پشت سر قاسم همه گفتن هوالحق ای وای به ازرق، ای وای به ازرق چون شیر جمل میشود او فاتح مطلق ای وای به ازرق، ای وای به ازرق یا قاسم، یا قاسم