خاطره بازی می کنم با نام تو
احسان لطفیپسندیدن6
بازدید500+
خاطرهبازی میکنم با نام تو قربان این کرامت و مرام تو شادی قلب حضرت مولا میگم که عین ذوالفقارشه کلام تو جام توئه همش کنار پیمانم اسم تو آبادی کل ویرانم یاد همه شعرای خوب قدیمی من شدم نوکر زینب میخونم من شدم نوکر زینب پای منبر زینب یه عمریه گدایی میکنم محضر زینب زنده زیر پر زینب برام اجر زینب میدم جونمو تا باشه سلامت سر زینب به خدا همیشه در تاب و تبه روضههاش واجبتر از نان شبه مریدش شیرزن کربلاست سگ دربارم و عبد زینب دو دست بالا عقیله العرب پرچم کربلا به دوش تو نشست بعد حسین نایب و تالیتلو هست اونم تویی، عقیلهای، فهیمهای دشمن تو بوده که از کمر شکست تو زینبی، علی شدی به خلق و خو یزید و کاخ ظلمو کردی زیر و رو تو زینبی، علی شدی به خلق و خو یزید و کاخ ظلمو کردی زیر و رو اشهد ان علیا ولی الله منزل به منزل از روی ناقه بگو منزل به منزل از روی ناقه بگو جای عباس علمداری کردی مردانه قدم میزد آرامش صحرا بود رد میشد و میلرزید کاخ یزید و شامیها جانم زینب اومدی واسه زهرا کوثر اومده واسه امام حسن یه خواهر اومده جبریل از بالا خبر داد به همه بعد دو تا پسر یه دختر اومده نوکرشن مرد و زن و پیر و جوان حتی ملائک میون آسمان یاد همه نوکرای رفته به خاک یاد موذنزاده ترکی بخون، یاد موذنزاده زینب زینب زینب ای کنز حیا زینب میقان وفا زینب زینب زینب زینب درد آشنا زینب غرق بلا زینب قهرمان، زهرایینشان ای روح باایمان جانیم سنه قربان زینب زینب زینب کنز حیا زینب ناموس خدا زینب ذکر تپشهای حسین و حسنه نوکری عقیله شاهی منه تو شهر شام و شهر کوفه یه تنه پرچم یا حیدر و محکم میزنه دختر فاطمه، حالا بیمعطلی میکنه زنده یاد والیالولی نداره دنیا دیگه مثل این بیبی جونم به زینبت یا مرتضی علی یا قاهر العدو، یا والی الولی جونم به زینبت یا مرتضی علی شیرآفرین زنی که فکند از هیبت خونخوردن آنچنان و سخنگفتن اینچنین در کوفه او به تیغ زبان میرود به شکار هرگز کسی ندیده به عالم، زن اینچنین یا زینب یا جبل الصبر صبر اون نوکر شد خطبه شام ماتم محاصره شد چادرش موقع مناظره شد اسکتوا گفت و منبر این مصادره شد عقیله العرب زینب