حیرت آور می جنگه
جواد مقدمپسندیدن9
بازدید1.6K
حیرت آور میجنگه داره محشر میجنگه قاسم بن الحسن انگاری جدش داره توی خیبر میجنگه (قاسم بن الحسن)۲ بسم رب الحسن از خیمه قمر میآید کیست این ماه که حیدر به نظر میآید این چنین که سوی میدان خطر میآید پدر اَزرق شامیست که در میآید از جلال و جبروتش همه میترسیدند (بعد ده سال همه روی حسن را دیدند)۲ (کیه قاسم؟!)۲ نوهی علیِ، برا خودش یلیِ تیغ صیقلیه، جانم قاسم اَزرق رو زده، کارشو خوب بلده ذکرش علی مدده، جانم قاسم شاگرد عمو، باهاش نمیزنه مو ازش میترسه عدو جانم قاسم... (ابوفاضل میباله به وقار و این حال، قاسم بن الحسن یاد صفین افتاده وقتی بود، سیزده ساله، شیر فتنه فکن)۲ چه هنر دارد و با اصل و نسب میجنگد مثل باباش چه با غیظ و غضب میجنگد یه تنِ با همه یل های عرب میجنگد همه گفتند که این تشنه عجب میجنگد ای جمل زاده بدان قاسم ما صف شکن است (این عمامه که به سر بسته برای حسن است) ۲ (کیه قاسم نوجوونه ولی، میجنگه مثل علی به به چه یلی، جانم قاسم) ۲ بازوشو ببین، رگ گلوشو ببین، ماه روشو ببین، جانم قاسم (یادگار حسن، آیینه دار حسن ذوالفقار حسن) ۲ جانم قاسم... (کیه قاسم نوهی علیه، برا خودش یلیه تیغ صیقلیه، جانم قاسم) ۲ اَزرق رو زده، کارشو خوب بلده ذکرش علی مدده، جانم قاسم شاگرد عمو، باهاش نمیزنه مو ازش میترسه عدو، جانم قاسم (کیه قاسم نوجوونه ولی، میجنگه مثل علی)۲ به به چه یلی جانم قاسم... (کیه قاسم؟!) ۲ حیرت آور میجنگه داره محشر میجنگه، قاسم بن الحسن انگاری جدش داره، توی خیبر میجنگه قاسم بن الحسن