حوالی عصر بود، حال پدر بد شد
پیام کیانیپسندیدن14
بازدید800+
[(حوالیِ عصر بود،) ۲حال پدر بد شد اومد بره خیمه،(ولی مردد شد) ۲]2 متحیر شده، چقدَر مضطره(۲) ببین از سر تا پاش خون علیاصغره (تیر و از حنجرش، چقدَر سخت کشید حسین برا دو قطره آب منت کشید) ۲ ربابه، بیا قرآن بخون بچهت بخوابه(۲) عزیزم، منم مثل خودت حالم خرابه بریده، رباب حالا دیگه مادرشهیده تُو دنیا، بمونه بعد از این خیلی بعیده لالایی، لالایی، لالایی، لالایی ... چه قبر کوچیکی، چه مرد تنهایی رباب برا بچهش میخونه لالایی (لالا، لالا، لالا بخواب، دیگه راحتی بریده سر تو سهشعبهی لعنتی) ۲ پا شو گهوارهتو آوردم برات چه خوب خوابیدی مادر، من که مُردم برات عزیزم، چطور این خاک و رُو چشمات بریزم بذارید، که اشکامو روی قبرش بریزم میخنده، همون جلادی که قلبم رو کَنده (شنيدم، سر کوچیکتو رُو نِی میبنده) ۲ لالایی، لالایی، لالایی، لالایی ... * * * * لالا، لالا، بخواب همون بالا لالا، لالا، راحت شدی حالا آرزوهایی که داشتم بعد تو نقش بر آب شد کوه رویاهای من از بعد رفتنت خراب شد جای شکرش باقیه با اینکه از غمت میسوزم زیر سایهتم، چقدر خوبه کنارمی هنوزم دیگه دنیا بدون تو به من نمیسازه هنوز میبینمت چشات بازه برا تو میخونم لالایی به اصرار عمه منم یه ذره آب خوردم ببین برای تو هم آوردم ولی تو روی نیزههایی (من این پایین، تو اون بالا علی لالا، علی لالا) ٢ من میخواستم وایسی رُو پای خودت، نه روی نیزه همه دنیامو میدم تُو بغلم باشی یه لحظه تُو این عالَم یه تازه عروس پسر مُرده همهش از این و اون کتک خورده کی آخه انقده میخنده همهش میگم الهی چشم حرمله کور شه بگو که از محمل من دور شه یا اینکه چشماشو ببنده این سهشعبه زندگیمو به سهقسمت کرده تقسیم وقت تیر و قبل تیر و بعد تیر خوردن به هستیم قول میدم اگه ورق برگرده و علی نمیره جوری لالایی بخونم حرمله گریهش بگیره تلاش کردم حسین ازت بشنوه بابایی عصای دست نیزهدارایی