حق نداشتن
حسن عطاییپسندیدن200+
بازدید8.3K
مَن آذا مومناً فَقَد آذانی چرا عطشانی، چرا عُریانی و مَن آذانی فَقَد آذالله عذابت دادن، اباعبدالله مسلمونم نبودی، حق نداشتن که عریانت کنن مسلمونم نبودی، حق نداشتن پریشانت کنن مسلمونم نبودی، حق نداشتن بِهِت بیراه بگن چی میخوان روزِ محشر، در جواب رسول الله بگن نه خاکت کردن، نه آبت دادن چقدر با تیر و نیزه، پیچ و تابِت دادن سر پیراهن، عذابت دادن چقدر با تیر و نیزه، پیچ و تابِت دادن (حسین وااای وااای، حسین وااای وااای...) ****** نمیتونم بگم، چقدر آقایی چقدر مظلومی، چقدر تنهایی به یاد قتلگاه، تنم میلرزه مگه این پیرهن، چقدر میارزه نمیتونم ببینم، زنده باشم سرت دعوا بشه چقدر نذر سرت کردم عزیزم شاید پیدا بشه نمیتونم ببینم، زخم پهلوت شبیه مادره اگه من زنده باشم، تو نباشی بمیرم بهتره یه شب هم خولی، که مهمونت کرد چرا تویِ تنورِ خونه مهمونت کرد شنیدم آتیش، پریشونت کرد چرا توی تنورِ خونه پنهونت کرد