حق بده خیلی هوای بوسههایت کردهام
حاج حسین سازورپسندیدن0
بازدید58
حق بده خیلی هوای بوسههایت کردهام از عموجان بیشتر بابا صدایت کردهام عمّه دستم را گرفته بود اما آمدم فکر کردی که عموجانم رهایت کردهام خواست تا دستت زند با دست خود نگذاشتم پیش تو افتاد دستی که فدایت کردهام پیشِ دادِ مادرت پیراهنت را کَند و بُرد دید لشکر آمدم خود را عبایت کردهام آنقدَر من را کشیدند آخرش مَردی شدم اینقدر گویم که در آغوش جایت کردهام هرچه میخواهند بر من میزنند و میروند شُکر قدری از نوکِ نیزه جدایت کردهام خواستند از تو جدا سازند من را که نشد آه شرمنده اگر که جابهجایت کردهام آخرش من را مُشَبَّک کردهاند این نعلها راضیام خود را ضریح کربلایت کردهام من در آغوش تواَم یا تو در آغوش منی دیدی آخر جا میانِ بوریایت کردهام آخرین تیرش کشید و حرمله نزدیک شد دیدی وقتی که سپر خود را برایت کردهام سینهام با سینهات را عاقبت با زور دوخت حنجرم را حنجرت را روی هم بدجور دوخت