حصار میشکند انحصار میشکند
محمدحسین پویانفرپسندیدن0
بازدید200+
حصار میشکند انحصار میشکند حصار میشکند انحصار میشکند به زیر بار فراق انتظار میشکند طناب زلف سیاه را همیشه مشکین است چنان کشیده به دارم که دار میشکند چنان مدار زمین بسته بر دو چشمانت اشارهی تو نباشد مدار میشکند سری که مانده به پای تو ماندگار شده و آن سری که نشد خاکسار میشکند میان حجرهی هجرت نوشته بر دیوار به سال یار من آخر جدار میشکند من انتظار فرج را چو کیمیادیدم طلای خرج رخ یار عیار میشکند به دیدهای که نبارید بر تو ثابت شد چرا قرار در این شوره زار میشکند یا صاحب الزمان به نام خدا حضرت حی داور اجازه گرفتم ز احمد ز حیدر به من اذن دادند از تو بگویم ازین چیست خوشتر؟ رسیدم به مولا به تو گفت زهرا رسیدم به قرآن به تو گفت کوثر قیامت که تاج طلا بر سر توست همه دل پریشان، همه خاک بر سر فقیرند بر تو رسولان اعظم دخیلند بر تو امامان دیگر تو بودی تو بودی ،علی بود علی بود از آخر به اول ،از اول به آخر به دلگرمی تو علی فتح میکرد اگر رفت خندق اگر رفت خیبر خدا فخر میکرد وقت نمازت به یک سجدهی تو صد الله اکبر! تو حُسن تمام و تمامی حسنی نه! کم گفتم اصلا.. ازین هم فراتر! خلاصه همه کارشان گیر زهراست چه عالم چه جاهل چه مومن چه کافر! هزاران برابر تو را دوست دارم تورا دوست دارم هزاران برابر اغیثینی امّاه! اغیثینی امّاه! گرفتار و زارم هراسان و مضطر بدون تو بودن حرام است بر من! مرا زیر چادر نگه دار مادر! به قربان یک تار موی حسینت.. تمام خلایق الی روز محشر * خلاصه بگویم همه روضه هارا عزادارمان کرد یک چوبهی در زن خانه افتاد در آتش و دود بمیرم برایش چه میدید شوهر؟! دعایی زیر لب دارم شبانه تو آمین گوی و ای ماه یگانه الهی هیچ مظلومی نبیند عزیزش را به زیر تازیانه فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد به طفلی رَخت ماتم برتنم کرد إلهی بشکنه دست مُغیره میون کوچهها بیمادرم کرد