حسین من ای شهید بیکفن
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن21
بازدید4.7K
حسین من، ای شهید بیکفن تو رو قُربَةًاِلَی الله، میزدند ریختن سرت، جلو چشم مادرت نیزه بارون شد عزیزم پیکرت بُرید صدات، خس خس افتاد نفسهات کهنه خنجرو کشید روی رگهات موتو کشید، نفسم به لب رسید از قفا سرت رو تشنه لب بُرید کشیدنت، تورو بیکَس دیدنت اومدن برای غارتِ تنت پیرهنو بُرد، یکی انگشترو بُرد یکیشون میونِ گونی سَرو بُرد سوارهها، اومدن با مرکبا رَد شدند از رو تمومِ پیکرا به سر زنان اومدن گریهکُنان خدا نگذره از اون شمر و سنان دویدم و، ولی دیر رسیدم و بدنت رو دیدم و بریدم و پیچید صدام، توی اون شلوغیا دویدن یه عدّه سمت خیمهها سوخت معجرا، سوخت تمومِ چادرا تازیونه شد نصیب دخترا به سر زنان، اومدم گریه کنان خدا نگذره از اون شمر و سنان