حسین من
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن59
بازدید13.4K
نه مُهلَت که پیراهنِ تو ببویم نه فُرصَت که در ماتَمِ تو بِگِریَم حسینِ من خداحافظ، اِیبرادرِ زینب به خون غَلتان، در برابرِ زینب خدا را از این غم چه چاره کنم؟ (حسین، وای، وای، وای) ۲ برادرجان، بیتو در دلِ صحرا شده تنها، خواهرت گلِ زهرا حسینِ من تَنَت بیسَر، مانده در دلِ صحرا سَرَت گَشته، روی نیزهی اَعداء حسین من خداحافظ، اِیبرادرِ زینب به خون غَلتان، در برابرِ زینب خدا را ازاین غم چه چاره کنم؟ (حسین، وای، وای، وای) ۲