حسین جان، وجودم رو دستت سپردم
حسن عطاییپسندیدن13
بازدید1.1K
حسین جان، وجودم رو دستت سپردم دو تا دستهگل از مدینه برا تو آوردم ببین از من این دو فدایی رسیده میبینی که زینب خجالت کشیده الهی نبینن گلوتو بریده اینا زنده باشن کوفه بدجوری عذاب میبینن دق میکنن آخر وقتی تو دستام طناب میبینن ای مظلوم حسین... زمین خوردنت رو نبینم الهی برات یار آوردم نگن تو دیگه بیسپاهی درسته که نیستن مثل اکبرِ تو اقلاً بذار که بشن پَرپَرِ تو بذار سر بذارن برای سر تو کربلا شهید شن بهتر از رفتن به شامه داداش آخرِ اسارت آخه مجلسِ حرامه اینا زنده باشن کوفه بدجوری عذاب میبینن دق میکنن آخر وقتی تو دستام طناب میبینن ای مظلوم حسین...