حسین بود و تو بودی تو خواهری کردی
علی اکبر زادفرجپسندیدن11
بازدید900+
حسین بود و تو بودی، تو خواهری کردی حسین فاطمه را گرم یاوری کردی غریب تا که نماند حسین بی عبّاس به جای خواهری آن جا برادری کردی گذشتی از همه چیزت به پای عشق حسینی چه خواهری تو برادر، که مادری کردی تو خواهری و برادر، تو مادری و پدر تو راه بودی رهرو، تو رهبری کردی به روی نیزه سر آفتاب را دیدی ولی شکست نخوردی و سروری کردی چه زخمها که نزد خطبهات به خفّاشان زبان گشودی و روشن سخنوری کردی زبان نبود خودِ ذوالفقار مولا بود سخن درست بگوئیم حیدری کردی بدل به آینه شد خاک کربلا با تو تو کیمیاگری و کیمیاگری کردی ***** زهرای دوّمی که نشد در تمام عمر عبّاس بی اجازه نشیند برابرش این است آن نیابت عظمای فاطمه کز رهبرش نمود حمایت چو مادرش این است آن سلالهی زهرا که انبیاء گل بوسه مینهند به قبر مطهّرش زهرا که افتخار خدا و رسول بود میکرد افتخار که این است دخترش دارد نشان ز همّت و ایثار فاطمه هر جای تازیانه که باشد به پیکرش وقتی که لب گشود و ندا داد اُسکُتوا لرزید کوفه از کلمات چو تُندرش رأس حسین خطبهی او را چو میشنید میکرد افتخار که این است خواهرش از خشت خشت مسجد کوفه ندا رسید این شیرزن علیست به بالای منبرش آن گونه در لباس اسارت عزیز بود کآمد امیر شام ذلیل و محقّرش چون مدح شیر دختر شیر خدا کنم جایی که هست شیرخدا مدح گسترش زینب؟ کدام زینب؟ دختی که مصطفی در چهره دید زهرای اَطهرش آن گونه در لباس اسارت عزیز بود کآمد امیر شام ذلیل و محقّرش آن شب که در خرابه نماز نشسته خواند آن شب که ریخت خون دل از دیدهی ترش آن شب که کرد دفن یتیم سه ساله را با گریه ریخت خاک بر اندام لاغرش آن شب که کرد صرف نظر از غذای خویش تا کودکان گرسنه نخوابند در برش هفت آسمان خروش برآورد: کیست این؟ این زینب است یا که پدر یا که مادرش؟ بَهبَه از لحظهی ولادت خود با حسین بود با نام او گذشت نفسهای آخرش سوغات از برای پیمبر ز شهر شام موی سفید بود و کبودی منظرش ***** چشم طنابهای اسارت به دست اوست زینب به شام رفت ولیکن به اختیار آن بانویی که سایهی او هم حجاب داشت با رفت و آمد سر بازار چه کار داشت؟ پرده نشین کوفه بیابان نشین شد با دختر بتول چهها کرد روزگار ***** منی که سایهام را مردم کوفه نمیدیدند منی که شش برادر داشتم حالا نظر خوردم به نان کوچه و خرمای مردم لب نزد زینب میان کوفه هر چه خوردم از دست پدر خوردم من و این چادر پاره، تو و پیراهن پاره تو سنگ از صد نفر خوردی، من از صدها نفر خوردم شب شام غریبانت از این خیمه به آن خیمه برای هر یتیمی که سپر گشتم سپر خوردم ***** برای اینکه ببینی چقدر به فکر توأم ببین که پیرهنت را کجا گذاشتهام اگر بناست ببینی مرا بیا گودال که خویش را لب گودال جا گذاشتهام ***** او درست آن گونه که زهرا سفارش کرد بود با هزاران درد درمان هزاران درد بود کربلا تا شام ثابت کرد زینب بر همه میتوان چادر به سر هم مردتر از مرد بود ***** این همه شانهاش از بار فلک خم شده است با علمدار حرم تازه شده هم شانه لااقل یک نفر از آن در و همسایه نگفت زینب ای بانوی تفسیر بفرما خانه مجلس آراسته بود و همه بودند همه همه نامحرم و بی قید همه بیگانه طوری آمد که صدا کرد شکوه زینب دختر شاه، خواهر شاه نشسته چقدر شاهانه نیستم دختر زهرا اگر ای کاخ نشین با غرورم نکنم کاخ تو را ویرانه گر دهان نجست را به بدی باز کنی میزنم در دهنت ای پسر مرجانه ***** باید الان تو روی دامن زینب باشی چند روزیست که موی تو نخورده شانه من بی وضو موی تو را شانه نکردم