نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حسن جان یه کم حرف بزن تا سبک شی برادر حسن جان، چهل ساله که هِی تو خوابت میگی مادر حسن جان، میری کوچه میشه غمت چند برابر حسن جان! چی دیدی مگه کی باهاتون درافتاد؟ چی دیدی؟ نمیگی چهطور مادر افتاد؟ چی دیدی؟ مگه مادرم با سر افتاد؟ غریبِ کوچهها شدن با تو غریبِ کربلا شدن با من دیدنِ مادر روی خاک با تو شهیدِ سرجدا شدن با من (حسن جان، جان جان جان جان)... یه کوچه، همه زندگی منو زیر و رو کرد یه کوچه، که ما رو با نامردِ شهر روبهرو کرد یه کوچه، با یادش باید مرگو باز آرزو کرد، یه کوچه یه نامرد، به ما توی این کوچه بد کرد یه نامرد، رسید راهو روی ما سد کرد یه نامرد گل یاسمونو لگد کرد غریبِ در وطن شدن با من شهیدِ بیکفن شدن با تو تو خونه دست و پا زدن با من گودال دست و پا زدن با تو حسن جان، جان جان جان جان حسین جان شکسته دلم تو غمت مثل شیشه حسین جان میدونی که اینو میگم من همیشه حسین جان آخه روزی مثل روز تو نمیشه حسین جان برادر، میشینن رو سینهت تو گودال یه نیزه میاد و دیگه میری از حال به زیر سُم اسبا میشی لگدمال پنجره و کبوترا با من شهیدِ بیکفن شدن با تو خلوتیِ صحن بقیع با من شلوغیِ کربوبلا با تو (حسین جان، جان جان جان جان)...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد