حبه قندی روی دامن ام البنین
مهدی اکبریپسندیدن9
بازدید4.9K
حَبهیِ قندی رویِ دامنِ اُمُالبَنین مایهیِ فَخر و عشقِ امیرالمؤمنین تا پا گذاشتی کُرهیِ خاک شد اسمش زمین خِیره و برکت قُدومِ نازنینِ عباس رویِ پیشونیش نوشته او کریم و آقاس یه شاهکاره، اونه مثلِ یه تیکه الماس پسرِ شاهی، به چه چهرهیِ ماهی دلم رفت واسه چشمونِ سیاهی همه به قربونش، ملائک بلا گردونش شده کُلِ خَلائِقِ زمین همه به فرمونش (سَرِ راش کنار برید، برا حسین یار اومده)۲ (واسه مرتضیٰ علی، حیدرِ کرار اومده)۲ (گُلِ بیخار اومده، آقام علمدار اومده)۲ ***** شکر میریزه از غَمزهیِ هر نگاهش نمکه وجودش، خدا عسل زده به کامش علی میخونه: خدا از تَهِ دل میخوامش عصایِ دسِت خودِ حضرتِ بوترابه چهرهیِ زیباش یک سؤالِ بیجوابه ز بس قشنگه، رویِ صورتِ او نقابه آسمون داره همش ستاره میباره داره دونهدونه ستاره گِردِ ماه میذاره دینِ پیغمبر با علی سرافرازه ولی علی خودش به داشتنِ عباس مینازه (سَرِ راش کنار برید، برا حسین یار اومده)۲ (واسه زینبِ علی، یکه علمدار اومده)۲ (گُلِ بیخار اومده)۲ آقام علمدار اومده