حاضرم دست به گیسو بزنم رد نکنی
حسن حسینخانیپسندیدن9
بازدید2.2K
حاضرم دست به گیسو بزنم، رد نکنی خیمه را با مژه جارو بزنم، رد نکنی حرفی از سیلی و پهلو بزنم، رد نکنی شد که یکبار به تو، رو بزنم، رد نکنی؟! سر به پای قدم یار نیفتد، سَر نیست خواهری که به فدایت نشود، خواهر نیست راضیام این دو گلم پرپرِ تو برگردند له شده مثل علیاکبر تو برگردند دستِ خالی اگر از محضر تو برگردند دستمال پدرم را به سرم میبندم وسط معرکه چادر، کمرم میبندم تو بدهکاری و من از تو بدهکارترم تو طلبکاری و من از تو طلبکارترم تو خریداری و من از تو خریدارترم تو جگر داری و من از تو جگردارترم امتحان کن که ببینی چقدر حساسم به خداوند قسم شیرتر از عباسم ***** قُنفُذ از راه، از آن لحظه که آمد میزد تازه میکرد نفس را، مجدد میزد وای از دست مُغَیره، چقدر بد میزد مردکِ پست که عمری نمک حیدر خورد ضربهای زد که در آنجا به غرورم برخورد ایستادم به نوک پنجهی پا اما حیف دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد هیچجا اشکم اینچنین درنیومد کاری از دست کسی برنیومد صدای نالهشو آخر شنیدم میخِ در همینجوری درنیومد کاشکی پشت در منو صدا میکرد درِ خونه رو نسوخته وا میکرد کاشکی قبل از اینکه قُنفُذ برسه دستشو از شال من جدا میکرد این غم کجا بَرَم که تو را مردها زدند حالا اونکه دست به دیواره منم اونکه درد داره و بیداره منم دستم از خجالتش درنیومد این وسط اونکه بدهکاره منم حضرت مشکلگُشا حالا به مشکل خورده است تمامِ عشق را امروز دارم به سینه آهِ عالمسوز دارم خدا را شکر در باغِ حسینم دو مرغِ عشقِ دستآموز دارم