عمرم تباه و دست تهی حاصلم گناه
علی اکبر زادفرجپسندیدن1
بازدید200+
(عمرم تباه و دست تهی حاصلم گناه مویم سپید گشته و پروندهام سیاه) ۲ دائم فرار میکنم از مرگ سوی مرگ دارم به پیش پا هزاران هزار چاه بیچارگی به فقر و مریضی و درد نیست بیچاره آن کسی است که عمرش شده تباه سیل گنه میبردم جانب جهیم با این همه به لطف خدا میبرم پناه (دست من است و دامن اولاد فاطمه روزی که میبرند مرا سوی دادگاه) ۲ ای سوز دل تو نامهی جرم مرا بسوز ای اشک من بشور تو پروندهی گناه (آلودهام ولی به حسینش گریستم شاید خدا به قطرهی اشکم کند نگاه) ۲ میثم چراغ سبز هدایت بود حسین بگشای چشم تا که نیفتی در اشتباه نزدیک ترین راه به الله حسین است پهن شد سفرهی احسان همه را بخشیدی با همین لطف فراوان همه را بخشیدی ابر وقتی که ببارد همه جا میبارد رحمتت ریخت و یکسان همه را بخشیدی یک نفر توبه کند، با همه خو میگیری یک نفر گشت پشیمان، همه را بخشیدی پس گنهکاریِ امروز مرا نیز ببخش تو که ایام قدیم، آن همه را بخشیدی داشت کارم گره میخورد ولی تا گفتم: "جانِ آقای خراسان" همه را بخشیدی حیف از ماه تو که خرج گناهان بشود تو همان نیمهی شعبان همه را بخشیدی بی سبب نیست شب جمعه شب رحمت شد مادری گفت: حسین جان، همه را بخشیدی لبهای تو کبود شده مثل بازویم با این لب کبود مرا هی صدا نزن حالا که آمدم ز تو این است خواهشم تا من میان قتلگهم دست و پا نزن هر کس رسید ضربه زد اما یکی نگفت با سنگ میزنی تو دگر با عصا نزن هر ضربه میزنی بزن ای بی حیا ولی بر استخوان گردن او بی هوا نزن خنجر نمیبره هیچکسی قربونی رو تشنه سر نمیبره هی ضربه میزنه هیچکسی اینجوری سر از پیکر نمیبره انصافتون کجاست هیچکی انگشتو واسه انگشتر نیمبره سید مظلوم حسین جانم، حسین جانم، حسین جانم ۳ بخت از خاب پا نخواهد شد دوست از ما رضا نخواهد شد تا که در اشک غوطه ور نشویم وصل او رزق ما نخواهد شد دست تا روی چشم ما نکشد روزی ما بُکا نخواهد شد تا قیامت اگر که گریه کنیم حق داغش ادا نخواهد شد چونکه امر امام معصوم است در تباکی ریا نخواهد شد ما برای حسین میمیریم مرد حرفش دوتا نخواهد شد ما نباشیم دیگران هستند خلوت این روضهها نخواهد شد کار آنکس که شاه هر دو سراست لنگ امثال ما نخواهد شد بی دم عیسوی تربت او هیچ دردی دوا نخواهد شد هیچ روزی شبیه عاشورا هیچ جا کربلا نخواهد شد (هیچ کس جز حسین لحظهی دفن کفنش بوریا نخواهد شد) ۲ انصاف نیست لشکر کوفه کفن شوند ۲ اینان تو را مقابل زینب رها کنند اینجا که گود بود چرا خودهای زمین جای دگر نبود سرت را جدا کنند