نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

ای جان جهان، جهان جان ادرکنی قیّوم زمین و آسمان ادرکنی احیاگر صد دَمِ مسیحا الغوث یا حضرت صاحِبَ الزَّمان ادرکنی یا صاحِبَ الزَّمان ... * * * * جنت کجاست؟ گوشهای از بزم ماتمش دوزخ کجاست؟ هر طرفی غیر پرچمش معراج چیست؟ دور ضریح مبارکش محشر چه ساعتیست؟ غروب محرمش ما را میان خانهی خود راه داده است شاهی که جبرئیل امین است مَحرمش در کوچهی حسین که سلطان اولیاست سر را شکستهاند رسولان اعظمش حق است کعبه رُو به سوی کربلا کند وقتی که هست دین خدا زنده از غمش یک شهر را ز قهر خدا میدهد نجات یک یا حسین سینهزنان مکرمش دارد ذبیح دست توسل به اصغرش دارد شرف فرات به صد چاه زمزمش سوگند میدهیم خدا را به نام او چون با حسین گرفت قَسمهای آدمش رُو میزنم به سفره آن سفرهدار که بر سفرهاش نشسته هزاران چو حاتمش هر کس مسیح شد، ز مسیحای کربلاست دَم را حسین داده به عیسَی ابنِ مریمش هر وقت روزگار به من سختِ سخت شد بر من اجازه داد که آسان بخوانمش هر کس گرفت دست به ششگوشهی حسین دل کَند و دل بُرید ز ششگوش عالمش احمد عمامه از سر خود تا ابد گرفت تا دید ذبح گشت امام مُعَمَّمش * * * * اصلاً از جنت زمین آمد که روضه بشنود روضهات حتیٰ به داد حضرت آدم رسید
هنوز نظری ثبت نشده