جلوهی دست خدا در غزوهی خندق تویی
حاج حسین سازورپسندیدن4
بازدید2K
جلوهی دست خدا در غزوهی خندق تویی در تمام آفرینش، خالصِ مطلق تویی تو صراطَ المستقیمی و فقط بر حق تویی میشود آن کس که روح ما به او ملحق تویی میکِشد سوی نجف دائم دل ما پَر علی بر سر مهمانیات هر شب چه قیل و قالی است نان و خرمایی که از دست تو باشد عالی است یا من اعطانی به کلِّ خَلق، دستم خالی است گوشهگیریِ منِ بیچاره از بیبالی است تو کَرَم کردی که شد حال دلم بهتر علی ابرم و باران نثار این محاسن میکنم گریه بر یک غربت بیحد و ممکن میکنم روضهای نذر شما از صدقِ باطن میکنم ناخودآگاه است این که یاد محسن میکنم میشود هر بار حرفی از علیاصغر، علی با ربابِ مضطرب ارض و سماء گفتند آب قطرههای آب حتی در دعا گفتند آب رفت عمو از خیمه بیرون بچهها گفتند آب روی خاک خیس در خوف و رجاء گفتند آب یک اباالفضل است و صدها تیرِ این لشکر علی تشنه افتاد و لب پایین و بالا پاره شد مَشک وقتی پاره شد بند دل ما پاره شد ریخت آب و رگ رگِ چشمان سقّا پاره شد بعد آن که گوشوارِ دخترکها پاره شد من نمیدانم چهها کردند با معجر، علی