نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

جز غم كه یك دَم از دلِ من دست برنداشت دیگر كسی زِ دردِ دلِ من خبر نداشت روز از پِیِ شب آمد و شب در قَفایِ روز بیچاره من كه یك شبم از پِی سحر نداشت من بال و پَر شكستهام، از سنگِ حادِثات پرواز كَس ندید زِ مرغی كه پَر نداشت گفتم مگر زِ پَرتُوِ آن كوكبِ مراد روشن كنم دو دیده و بر من گذر نداشت ما پایبندِ اشكِ روانیم و كامِ خشك خود عشقِ پارسا حذر از خشك و تَر نداشت من اگر جاهلِ گمراهم، اگر شیخِ طریق قبلهام رویِ حسین است و همینم دین است بینشِ اهلِ حقیقت كه حقیقتبین است در تو بینند حقیقت، كه حقیقت این است تو را ای بیقَرین چون ذاتِ یكتا دوست میدارم تو را ای پاكتر از قلبِ دریا دوست میدارم تو را با دیگری، در یك دل از من، دور بادا دور تو را، تنها تو را، تنهایِ تنها دوست میدارم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد