جریان رودهای خروشان
مهدی رسولیپسندیدن12
بازدید2.3K
نزدیک صبح بود که طوفان شروع شد جریان رودهای خروشان شروع شد تا خانهی خلیفه رسیدند و ماجرا با قتل ناگهانی عثمان شروع شد آمد میان حادثهها نام دیگری شاید خدا رقم زده فرجام دیگری این صبحِ بیعت است عجب صبح دلکَشی این شب شده برای همه شام دیگری عمری به این ستمزدگان حکم راندهاند قومی به نام احمد و بر کامِ دیگری این روزها پس از گذرِ سالها سکوت بانگ اذان برآمده از بام دیگری از راه میرسند به یکباره مرد و زن ابلیس نیز آمده با دام دیگری برمیخورند در صف خود موجها به هم پیوسته است سلسلهی موجها به هم آمد علی به دیدن مردم که هان؟! چه شد؟ آن سالهای سال سکوت، این زمان چه شد؟ گفتند نادمیم، علی جان به ما ببخش ما سخت بودهایم تو آسان به ما ببخش با تو بهار هست و زمستان نمیشود این زخم جز به دست تو درمان نمیشود گفتند و گوش کرد و شنیدند هرچه گفت فردا شد و به واقعه دیدند هرچه گفت فردا شد و وَصیّ پیمبر خلیفه شد فردا شد و زمانِ عمل بر وظیفه شد فردا دگر عقیل و ابوذر نمیشناخت جز حق علی ترازوی دیگر نمیشناخت اصلا عقیل خواست بگوید که مرتضی در راهِ حق برادر و خواهر نمیشناخت دیگر علی نبود اگر سهم خویش را با طَلحه و زُبِیر برابر نمیشناخت چشمش همیشه خیره به پایان جاده بود هرچند دلشکسته ولی ایستاده بود آمد میان مردم و طوفان شروع شد کم کم بهانههای حسودان شروع شد فرموده بود پیشِ روی ما قیامت است اینک زمان، زمانِ عمل بر عدالت است تبعیض جاهلانهی اشرافیت بس است دعوای این قبیله و آن قومیت بس است ناگاه رو نموده به اشراف و خیره شد دنیای این سَرانِ شَقی تار و تیره شد آن جا زبان گشوده به تهدید ظالمان یارِ ستم کشیده و خَصمِ ستم گران گفت آن جماعتی که گرفتار آز شد دستانشان به ثروتِ ناحق دراز شد یعنی نمیدهم به تَساهُل امانشان حتی اگر که باشد مِهرِ زنانشان بازپس گرفته میشود اموال نا به جا واللهِ لَو وُجِدتُ تُزوِّج بِه النِّساء فریاد زد وَلید تو را با زنان چه کار؟ اصلا تو را به سهم فلان و فلان چه کار؟ بالا گرفت در صف اشرافیت تَنِش طَلحه زبان گشود علی را به سرزنش کاخر ذخیرههای نظامند این قبیل در هر قبیله صاحبِ نامند این قبیل سَیّاس باش و با همه اینطور تا مکن این گونه خویش را ز بزرگان جدا مکن آمد زُبِیر نزد علی گفت یا امیر در سهمها عرب و عَجَم را یکی مگیر مولا ولی به راه خودش دل نهاده بود چون کوه بر عدالت خود ایستاده بود مولا ملاحظات جناحی نداشت و با هیچکس تعارف واهی نداشت و گفتا به هرکسی که در این ره مُرَدَّد است کاین شیوه تازه نیست که رسم محمد است آری علی که هست امام من و شما امروز دل سپرده به نام من و شما ما با شکنجههای زمان امتحان شدیم طاغوت بود و در خفقان امتحان شدیم گر جنگ دَرگرفت نگفتیم خستهایم ما هشت سال با دل و جان امتحان شدیم با مشکلات ریز و درشت امتحان شدیم با فتنهها و فتنهگران امتحان شدیم یک عمر با نداریمان نیز ساختیم با مشکلات و با غم نان نیز ساختیم امروز ما جماعتِ یکرنگ خستهایم از جنگ نه، زین همه نِیرنگ خستهایم امروز روزگار غریبانهی علی است رزق گرسنگان همه بر شانهی علی است ما با علی برای خدا عهد بستهایم حالا چرا به گوشهی عُزلَت نشستهایم؟ با ادعا کسی که ابوذر نمیشود هر تیر خورده مالک اشتر نمیشود هر کس که با علیست دلش مبتلای اوست در فکر و در کلام و عمل پا به پای اوست هرگز مباد این که وَلی را رها کنیم باید ز کوفیان ره خود را جدا کنیم مردم دوباره موعدِ خلقِ حماسههاست انگشتهای آبی ما هم سلاح ماست ما اهل دست دادن با فتنه نیستیم باید جلوی هرچه منافق بایستیم سازش نبوده است رَهِ انقلاب ما هرکس که با علی است بُوَد انتخابِ ما